#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_133
با خودم گفتم: یعنی بازم میتونم ببینمش
امشب دیگ همچی تموم میشد
باصدای فاطی سرمو برگردوندم سمتش
فاطمه:بچه ها پاشین بریم برقصیم تینا مثلا عروسی داداشته مثل این افسرده ها نشستی اینجا که چی بشه
تینا:ول کنینا حوصله ندارما
مریم:بلندشو دیگ تینا
..دیدم خیلی اسرارمیکنن قبول کردم
تینا:باشه
تا بلندشیم همه دست زدن گفتن:خواهر داماد باید برقصه از داداشش نترسه
مریم:خخخخ تو از تیام بترسی مگ میشه مگ داریم امکان نداره خخخ
..چشم غره براش رفتم
رفتیم وسط
عاشق دربدرم تویی قرص قمرم
زده امشب به سرم که دلت رو ببرم
منو فاطی،مری باهم میرقصیدیم اونم هماهنگ از بچگی کارمون بود همه داشتن مارو نگاه میکردن
داشتیم میرقصیدم که برگشتم دیدم تیام فقط منو نگاه میکنه
ستاره پاشد امد بامن رقصید منم مجبورشدم باهاش برقصم زشت بود اخه محل ندم
انقد گرم شده بودیم میل نداشتیم دیگ بشینیم تا اخر عروسی وسط بودیم نه به اون اولش نمیومدم نه به الان ک باید جمعمم کنن
خیلی خوش گذشت بهم
شامو اوردن نشستیم خوردیم
تیام و ستاره دونفری غذا میخوردن همیشه این جور موقع ها رو دوست داشتم که کنارهم غذا میخورن اونم عاشقونه
وقت خداحافظی بود
مریم و فاطی اومدن طرفم
یادم افتاد که باهام چیکار کردن
خواستم رومو برگردونم که مریم بغلم کرد و گفت:عشقم ببخشید
فاطی گفت :ببخشیداجی خوشگلم
منم بغلشون کردم تقصیری نداشتن که فقط میخاستن خوشحالم کنن
ستاره اونورتر وایساده بود با دوستاش خداحافظی میکرد
رفتم طرف تیام
میخواستم باهاش تنها باشم وحرف بزنم
که ستاره تا منو دید امد سمتمون
با دیدنم تیام بلند شد
رسیدم به تیام و گفتم:تیام میخوام باهات حرف. بزنم
تیام لبخند تلخی زد و گفت:جونم آجی
گفتم:تنها میخام حرف بزنم
romangram.com | @romangraam