#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_116


_میدونم شوکه شدین اما حقیقت داره

یهو عصبی شدم گفتم:معلوم هست دارین چی میگین منو کشوندین اینجا یه قصه مسخره تعریف کردین وقت منو گرفتین حالا میگین شمایین

لطفا دیگ پیام ندین و نبینمتون خدانگهدار آقا

وتند تند راه میرفتم

همینجور دنبالم میومدو

صدام میکرد

_تینا خانوم صبرکنین

وایسادم وبرگشتم گفتم:چیه چی میخاین

_خواهش میکنم گوش کنین

چیو گوش کنم چرت و پرتاتونو

_بخدا حقیقت داره من دوست آرتام

آها پس اون گفته بیاین اذیتم کنین و این حرفازو تحویلم بدین

_اون ازاین که اومدم اینجا خبری نداره

پس چرا امدین

_امدم حقیقتو روشن کنم بگم تا همه راحت بشن

یعنی خودتون نمیخاین بفهمین حقیقت زندگیتون چیه

مبخام بفهمم ولی دروغ نه

_بیاین بریم داخل بشینیم تا بگم

...رفتیم تونشستیم

_این عکس و میشناسین

...عکس بچگیم بود

عکسو گرفتم نگاش کردم گفتم:این عکسمنه دست شماچه میکنه

_اینو دست آرتا دیده بودم وقتی ازش پرسیدم گفت دنبال گمشدم

...یهو یاد اون روزی افتادم که رفتم پیش آرتا بهم گفتش چقد شبیه گمشدشم

یعنی

_آره شماهمون دختری خواهرآرتایی

این امکان نداره دروغه

..وای خدای من

...بلندشدم که برم سرم داشت گیج میرفت

نزدبک بود بیافتم

_تینا خانوم صبرکنین شما حالتون خوب نیست بیاین این آب قندوبخورین

...مرگو جلو چشمم داشتم میدیدم

اخه یعنی چی این امکان نداره وای چطورممکنه

بزور خودمو رسوندم توماشین ونشستم

_شما حالتون خوب نیس نمیتونین رانندگی کنین

romangram.com | @romangraam