#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_117
ممنون خوبم خدانگهدار
...اما دروغ بود حالم افتضاح بود جایی و نمیدیدم سرم گیج میرفت
همچی دوسرم میچرخید داشتم به چنددقیقه پیش فکرمیکردم
اززبان رضا :
الو آرتا پیداش کردم گمشده تو
آرتا:دروغ میگی کوکجاست
رضا:همچی و بهش گفتم اونم حالش بد بود گذاشت رفت من دارم میرم دنبالش ادرس میدم بیا
آرتا:وای رضا اتفاقی براش بیافته من میدونم وتو آدرس و پیامک کن بدو
رضا دنبال تینا میرفت انقد تینا حالش بدبود که داشت بدرانندگی میکرد
اگ براش اتفاقی می افتاد مطمئنن آرتا رضا رو میکشت
آرتا انقد هول بود هم خوشحال ازپیدا کردن خواهر گمشدش هم نگران بود که نکنه اتفاقی براش بیافته و بازم گمش کنه و ازدستش بده
آرتا سریع به اون آدرسی که رضا براش پیامک کرده بود رفت لحظه شماری میکرد برای دیدن
عزیزش
تینا کنار استخر وایساده بود همونجا که خوش گذروندن ولی حالا حالش بدبود داشت گریه میکرد گیج بود
که صدای آشنایی روپشتش حس کرد
آرتا:خواهری
...بزگشتم سرم پایین بود سرمو بالااوردم نگاش کردم
آرتا هم نگاش میکرد خواهرشو
آرتا رفت جلوی تینا
آرتا:دیدی پیدات کردم یکی یدونم
تینا :زد زیرگریه
چطورممکنه من باورم نمیشه
آرتا دوتا دستاشو گذاشت روصورت آبجیش
آرتا:منم باورم نمیشد این همه مدت همیشه کنارم بودی ونفهمیدم
آرتا:اگه مامان اینا بفهمن میدونی چقد خوشحال میشن
تینا:من فعلا نمیخام کسیو ببینم نمیتونم با این قضیه کناربیام
آرتا:باشه عزیزم هروقت خواستی بهشون میگم توام زودتر بیا بریم پیششون توکه نمیدونی حالشون چقد بده میخام خالشون خوب بشه
تینا:باشه سعی میکنم من میخام برم خونه حالم خوب نیست
آرتا:بزار من میرسونمت
تینا:پس ماشینم چی
آرتا:قفلش کن بعد میام برات میارمش
تینا:باشه
..سوارماشین شدیم
آرتا معلوم بود خیلی خوشحاله
اما من خیلی گیج بودم بازم درست وحسابی نمیدونستم دورورم چخبره
romangram.com | @romangraam