#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_114


براش نوشتم:اشتباه گرفتبن لطفا مزاحم نشین

دوباره پیام داد بازش کردم:مگه اسم پدرت علی محمدی نیس و اسم برادرت تیام اسم زن داداشت ستاره میخای کل خانوادتو اسم ببرم تا بفهمی اشتباه نگرفتم

خفه شو چی میخاین پیام ندین مزاحم بشین زنگ میزنم 110

..دیگ پیام نداد

ولی سرم داشت ازدرد میترکید

صدبار همه پیاماشو خوندم باخودم گفتم خانوادم مگ چیکارکردن دودقیقه بعدش با خودم میگفتم همش چرته

ولی اگه دروغ میگه چطور همه خانوادمو میشناخت دارم گیج میشم

مریم اینا هم پاشدن وقتی حالمو دیدن هرچی پرسیدن چته نگفتم

نمیخاستم بهشون فعلا چیزی بگم تا همچیز معلوم شه

خیلی حالم گرفته بود

نشستم سرسفره ناهاز هیچی ازگلوم پایین نمیرفت ولی مجبوری چندتا قاشق خوردم الکی هم میخندیدم تا بچه ها

فکرکنن حالم خوبه

غذامونو خوردیم تموم که شد به فاطی هم کمک کردم ظرفارو شستیم

نشستم رو صندلی که برای گوشیم پیامک امد انقد با عجله بلند شدم صندلی افتاد زمین

فاطمه:این چه وضعیه چته

بهش محل ندادم سریع گوشیو برداشتم همون شماره ناشناسه بود

_یه آدرس میدم بهت بیا همچیو میفهمی اونوقت متوجه میشی که دارم خقیقت و میگم تا یک ساعت دیک بیا به این آدرس

...پایینش آدرس رستوران الماسو داده بود

سریع دویدم اتاق لباسمو پوشیدم

تندتند اومدم پایین که نزدیک بود بخورم زمین

مریم:معلوم هست چته امروز اصلن میزون نیستی حواست کجاست تی تی

چیزی نشده یکاری پیش امده میرم زود میام بعدش همچیو بهتون میگم

مریم:باشه مواظب باش آروم برو زود بیا

باشه خداحافظ

درماشینو بازگردم نشستم تا میتونستم گازدادم

ازبس باسرعت رفتم خیلی زود رسیدیم

دررستورانو بازکردم

رویکی ازصندلی ها نشستم

یه آقایی امد سمتم:چی میل دارین خانوم

ممنون منتظر کسی هستم

_خواهش میکنم

یه ربع بود که گذشته بود و نشسته بودم نکنه سرکار گذاشته باشه

پنج دقیقه شد دیدم یه آقا خیلی خوشتیپ امد سمتم

_سلام خانوم محمدی

سلام

romangram.com | @romangraam