#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_113


برای گذاشتن ذغال

منو فاطی رفتیم والیبال بازی کردیم

مری هم مشغول درس کردن قلیون بود

همین که داشتیم بازی میکردیم فاطی مشت زد توپ مستقیم رفت تو آب

بعد مری مسخره بازی در آورد گفت به

یک آقای مرد جنتلمن نیاز مندیم برای

پریدن تو استخر و نجات دادن توپ

من که داشتم از خنده میترکیدم

یهو دوتا پسر بودن یکیش اومد توپو آورد

عجب دل و جرعتی داشت به اون قیافه عنترش نمیخورد

خلاصه توپ و اورد برامون منم تشکر کردم

دیگه والیبال و گذاشتیم کنار رفتیم قلیون بکشیم اوففف قلیون با توتون پرتقال عالیه

به بچه ها گفتم بیاین بریم دور استخر دور بزنیم

اونام گفتن باشه وسایلا رو جمع کردیم و رفتیم

منم دست مری و گرفتم که یه پسره گفت شوهرنمیخاین

منم گفتم :بزار زنگ بزنم همسایمون خبرت میکنم اون خیلی نیازداره

پسره کودن گولاخ عوضی.

مریم اینا هرهرمیخندیدن نیششون بازبود

هیچ وقت تواین موقع ها جدی نبودن

فقط من زود عصبی میشم نمیتونم ساکت بمونم

الانم خودمو خیلی نگه داشتم حرف بدی نزنم

از لاهیجان اومدیم بیرون سوارماشین شدیم

خیلی خوش گذشته بود

اما نمیدوستم فردا اتفاقی میافته زندگیم عوض میشه و من نابودمیشم نمیدونستم که خندیدنم امروز تموم میشه

...بزن و برقص کردیم انقد ترافیک بود نیم ساعت طول کشید تا رسیدیم خونه

ساعت2 شب بود

ازخستگی هرکدوممون یه جا افتادیم

.من که تا چشامو بستم زود خوابم برد

ساعت هشت بود ازخاب پاشدم خیلی زود بلندشدم همه خواب بودن

من خیلی سرحال بودم یه لقمه نون پنیر گرفتم خوردم

نشستم رو مبل سرمو کردم توگوشی

یه پیام ناشناس داشتم.

_خانوم محمدی خاستم بگم اینقدی که فکرمیکنی خوشبخت هستی ولی نیستی تو بدبخت تراین آدم دنیا هستی

یه چیزای اززندگیت میدونم که اگه بگم بهت سکته میکنی ومیفهمی خانوادت اصنم خوب نیستن و به توالکی نشون میدادن که خانواده ی خوبی هستن و دوستت دارن و یه عمر توروبازی دادن با کارشون

...وفتی داشتم میخوندم کپ کردم چشام ازحدقه زده بود بیرون این چرت و پرتا چیه که این آشغال میگه

romangram.com | @romangraam