#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_106


وای خدا چی دارم میشنوم

_باشه پس قرارمون فردا

...سریع دویدم پایین برم تا منو ندیدن رفتم رو صندلی نشستم نفس نفس میزدم

مریم: چته نفس نفس میزنی

با نفس نفس گفتم رفتم بالا یه چیزی شنیدم

آریا:چی

فاطی برا آب ریخت:بیا بخور یکم بعد حرف بزن

...آب و یه نفس خوردم آخیش

رفتم بالا دیدم یه نفز داشت با یه نفردیگ حرف میزد

سهیل:درمورد کی چی گفتن

همه منتظربودن تا حرف بزنم

فردا میخان دخترا رو قیمت بزارن بفروشن

آریا:نهه

اره

همه توفکر بودیم

آریا:من میرم بیرون یه سرهنگ خبربدم

آریارفت خبر بده

ماهم نشسته بودیم کم کم همه خبرشون داشتن میرفتن

ما وایساده بودیم که آریا بره با آرشام صحبت کنه

آریا امد سمتمون

آریا:خبردادم بهش گفتن که فردا همون موقع که قراره بیان دخترارو یه جور فراری بدیم دستگیری رو شروع کنیم

اونوقت این همه دخترو چجور فراری بدیم

سهیل: بهش فکرمیکنیم هرجور شده باید فراریشون بدیم فقط باید تا فردا صبرکنیم فردا هم برای خرید دخترا میایم

از خونه زدیم بیرون سوارماشین شدیم همه رفتیم خونه ما

دروبازکردم

رفتیم تو انقد خسته شده بودم نشستم رومبل

بچه ها هم نشستن

الان چیکازباید کنیم

آریا:فردا ما سه تا میریم چندتا دخترو

میخریم شماهم باید پشت دروایسین یه

جوری بابد بیاین تو تا نفهمن و

فراریشون بدین

مریم:احساس نمیکنی کارراحت و خودتون داربن انجام میدین

آرتین:خب شما که نمیتونین بیاین داخل که

مریم:هی میگم نیایم تواین کارمیگم خطر داره گوش نمیدین که فردا میریم کشتگار گاه نمیفهمبن که

romangram.com | @romangraam