#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_348






و تماس قط کرد





انقد حرفاش مبهم‌بود که حتی ننیتونستم حدس بزنم کی بود و چی میخواست





_کی بود نیلا؟؟





بیخیال گوشیو توی کیفش گذاشت_هیچکس..





تای ابروم بالا رفت_وا...





مرد_خانوم‌محترم امضا کنید وقت محضر رو نگیرید...





سنگینی نگاه مصطفی باعث شد چشم از دفتربگیرم

سرم بلند کردم

که سریع نگاهش دزدید..





آهی کشیدم و امضای عجق وجقی وسط دفترنشوندم و خودکار ول کردم

_من میرم بیرون کارتون تموم شد بیاید...





کلافه از محضر بیرون زدم





و جلوی در ایستادم





قطره اشکی ازم چشمم پایین چکید

حال بدی داشتم

اینکه دقیق نمیدونستم چی میخوام...

چی به صلاحمه...





روی زمین کنار دیوار نشستم

و سرم روی زانوهام‌گذاشتم





اجازه دادم اشکام بریزه

شاید اینجوری دله گرفتم سبک ترمیشد....





با حس گرمای کنارم سرم بلند کردم





مصطفی خنده تلخی کرد_دیگه رفتنی شدی!!





ناباور زل زدم به چشمای خوشکلش...





دلم‌میخواست تا اخر دنیا توی چشماش زل بزنم..





دروغ چرا..

منم عاشق شده بودم





عاشق یه پسر شیطون و مغرور...





به سمتم چرخید و دستام گرفت_بریم؟؟





بی اختیار لب زدم_نه..





مصطفی_نمیخوای بی پیش پدرت،،!





آهی کشیدم_نه..میخوام پیش توباشم





چشماش برای لحظه ای برق زد_واقعا؟؟





ولی یهو چهره اش غمگین شد_ولیدمانمیتونیم دیگه باهم باشیم





قلبم برای لحظه ای ایستاد





آروم لب زدم_چرا؟؟





مصطفی_چون ما طلاق گرفتیم





_خب..خب دوباره ازدواج..





مصطفی_ نمیشه که..





خدامیدونست اون لحظه چه حسی داشتم...

romangram.com | @romangram_com