#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_347






بهت زده جواب داد_اولا خواب بودم..دوما فضای اتاق سرد بدنم منم لخت بود یخ کرده دیگه...





پاهام توان ایستادن نداشت

ولو شدم روی زمین





نیلا هراسون وارد اتاق شد_چی شده؟؟





که با دیدن مصطفی اخم کرد_برادرمن پاشو یه چیزی بپوش خوواهرم سکته کرد..

مصطفی خندید_واسه نیم تنه من؟؟!





نیلا _آره...نمیبینی حالی به هولی شده

از شوق نمیتونه اشکاش پاک کنه..





اشکام پاک کردم_الان وقت شوخیه؟؟





نیلا آهی کشید_بذارآخرین وداعمون رو بکنیم...





اخم کردم

از روی زمین بلند شدم رو به مصطفی_لباس بپوش بریم دیر شده...





و با قدم های بلند از اتاق خارج شدم

حالم به شدت بد بود

حتی فکر از دست دادن مصطفی داشت منو میکشت

چجوری میخواستم توی کشور غریب نبودش رو تحمل کنم؟؟!





****

چهارنفری جلوی محضر ایستاده بودیم

با حسرت زل زده بودم به

نوشته روی در





که اولین نفر مصطفی به سمت ورودیش رفت

و ماهم مثل جوجه اردک پشت سرش به راه افتادیم...





به محض ورودم به ساختمان و خوردن

هوای گرم به صورتم

کمی از استرسم کم شد





ولی با دیدن مرد اخموی پشت میز دوباره استرس گرفتم..





مرد نگاهی به ما انداخت_ آقای حسینی همه چیز رو توضیح دادن

بشینید تا سریع تر کارتون انجام بدم





و چندتا دفتر جلوی دستش گذاشت و تند تند مشغول نوشتن چیزی شد





و بعد یه ربع رو به ما کرد_خب اولین زوج کیه؟؟بیاین اینجا امضا کنید...





نیلا با اخم_نیلو شما برید





پاهام به زمین چسبیده بود..





مصطفی بیخیال به سمت میز رفت و خم شد





یعنی انقد زود دلش رو زده بودم که واسه جدایی عجله داشت!!؟





نیلا_نیلو ..





گیج جواب دادم_هوم؟؟





با چشم به دفتراشاره کرد_امضا کن





با قدم های لرزون به سمت میز رفتم

و خودکار برداشتم





دستم حتی توان نگه داشتن

خودکار رو نداشت...

آروم دستم روی دفترگذاشتم

که صدای زنگ گوشی نیلا بلند شد





نیلا_بله؟؟!

.....

نیلا_بله..

....

نیلا_یعنی چی؟؟

..

نیلا_باشه ...

romangram.com | @romangram_com