#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_342




ترسیده لب زدم_چیزی شده؟؟





آروم تر قبل جواب داد_نه..صبح زود زنگ زدم‌به وکیل بابا





نگران شدم نکنه منصرف شده_خب؟؟





نیلا_بهش گفتم شرایط قبول کردیم

گفت آخر این هفته کارای طلاق و پاسپورت و غیره رو انجام‌میده

تا بتونیم با خیال راحت بریم ....





قلبم هری ریخت

یعنی به همین سادگی زندگی ما تو ایران تموم‌شد؟؟

یعنی دیگه مصطفی و مرتضی و نرگس جو نمیدیدیم





دیگه ای زندگی اجباری و پراز سختی تموم میشه؟؟





با شنیدن صدای بوق توی گوشم از قکر بیرون اومدم_وا چرا بدون خداحافظی قط کرد





تلفن سرجاش گذاشتم

که با صدای مصطفی ترسیده به عقب برگشتم_کی بود؟؟





دستم روی قلبم گذاشتم_وای ترسیدم

یه اهنی اوهونی ..قلبم ریخت





بی توجه به حرفم دوباره پرسید_کی بود؟؟





دلم‌نمیخواست توی چشماش نگاه کنم

حس میکردم با دیدن نگاهش ممکنه از تصمیمم منصرف بشم

اونم حالا که فهمیده بودم مصطفی مغرور شیطون عاشقه من بود ...





به سمت آشپزخونه رفتم_نیلا بود گفت وکیله کارا رو تا آخرهفته اوکی میکنه...

دیگه خونه نمیاد امروز





صدای از مصطفی بلند نشد

پشت میز نشستم و لقمه نون پنیر گرفتم و توی دهنم‌گذاشتم





که مصطفی بی حرف رو به روم‌نشست مشغول خوردن شد





زل زده بودم بهش

ولی مصطفی بی حرف مشغول خوردن بود





نمیدونم چرا دلم میخواست بگه نرو ..

و برای موندنم تلاش کنه...





ولی حتی نگاهمم نمیکرد

انگار نه انگار این مصطفی دیشب بود





لقمه دیگه ای توی دهنم‌گذاشتم از پشت میز بلند شدم

اشتهام کور شده بود





روی مبل نشستم و تلویزیون روشن کردم





بس حواس زل زدم به صفحه و تمام وجودم شده بود گوش و دل سپرده بود





به آهنگی که درحال پخش بود





******

چقد میگفتمت نرو نرو نرو

تنها نذار دله شکسته رو





رفتی و ازتو بی خبر شدم





نخواستی که باشم تو لحظه هات

حالا که دورم از تو و نگاهت

ببین چجوری در به در شدم





بدون یه چند وقته

که بی وقته

پر از دردم

چقد سخته

کم آوردم





تو زندگیم تنها

تورو میخوام

نمیدو نی

چه افسردم

romangram.com | @romangram_com