#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_341






دلم هری پایین ریخت

چشمامو سریع بستم

هیچوقت فکرشم نمیکردم‌

مصطفی عاشق من باشه...





این دست ها که دورم حلقه شده بودم باورشون سخت بود

حسی که بهم می دادن...





بوسه کوتاهی روی گردنم گذاشت که سریع خودم جمع کردم_وای نکن





متعجب ازم جدا شد_چی شد؟؟





گردنم تکون دادم_قلقلکم میاد...





نگاهش شیطون شد_جدی..





ازش فاصله گرفتم_مصطفی بخدا بخوای..





نذاشت حرفم ادامه بدم که دستش روی گردنم گذاشت

از ته دل جیغ زدم_واااای تورو خدا نکن





بدنم قفل کرد و تند تند بوسه های ریزی روی گردنم میذاشت





حتی قدرت تکون خوردن هم نداشتم





دیگه داشت گریم‌میگرفت_غلط کردم مصطفی نکن

جان نیلو نکن

وای الان میمیرم نکن





ازم جدا شد_تا صبح بغلم میخوابی یا نه..





خندیدم_آره اره





سرش روی بالشت گذاشت من مثل عروسک توی بغلش کشید_آفرین





حالا آروم بخواب بذار با تمام وجوود حست کنم





صبح با حس نفس های مصطفی کنار گوشم چشم باز کردم





سرم به سمت صورتش چرخوندم





که با دیدن قیافه ژولیده و دهن نیمه بازش لبخندی روی لبم نشست_ توخواب عین پسر بچه های تخصی





صدای قار و قور شکمم بلند شده بود

دستای مصطفی از دور کمرم باز کردم و از روی تخت بلند شدم





و بدنم کامل کشیدم_آخیش خواب دیشب چسبیدا...





صدای دو رگه مصطفی بلند شد_چون بغل من خوابیده بودی...





بالشت کوچیک روی تخت برداشتم و توی صورتش کوبیدم_اعتماد به نفس تورو دمپایی دستشویی داشت الان بجای کفش مجلسی نشسته بود...





مصطفی خندید_عجب متنی ...





به سمت در اناق رفتم_من گشنمه یالا بیا صبحونه بخوریم..





به سمت آشپزخونه رفتم





نگاهی به ساعت دیواری انداختم

ساعت ۸ صبح بود

چرا مصطفی امروز سرکار نرفت؟





بیخیال شونه هام بالا بردم و مشغول چیدم میز صبحونه شدم





که صدای زنگ تلفن بلند شد





ظرف پنیر روی میز گذاشتم و به سمت تلفن رفتم

_الو؟؟





صدای گرفته نیلا از پشت خط به گوشم خورد_سلام



romangram.com | @romangram_com