#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_332
لبخند پهنی زد_وا نکنه انتظارداشتی شب حجله ای ببرمت خونمون
چشمام از این همه بی حیاییش گرد شد و داد زدم_نیلا!!
لبخندش جمع شد_خیلی خب شوخی کردم
من به مصطفی گفتم اون گفت شما برید ماخودمون تنها میایم به من چه..
چشمام ریز شد_آی مصطفی موزمار
از روی تخت بلند شدم
نیلا_کجا؟؟
بدون اینکه به سمتش برگردم جواب دادم_میرم حساب این پسره بیشعور بذارمکف دستش...
دستم به دستگیره نرسیده بود که نیلا ازجاش پرید سریع جلوی در ایستاد_نرگس جونم بیرونه ها...
کنارش زدم _باشه بذار ببینه نوه عزیزش...
بین حرفم پرید_اون فکر میکنه تو و مصطفی عاشق هم بودید ک ازدواج کردین..
تای ابروم بالا رفت_اشکال نداره الان میفهمه نیستیم...
حالا برو کنارمیخوام برم بیرون
بدون اینکه ازجاش تکون بخوره سرش پایین انداخت_نرگس جون ناراحتی قلبی داره ها...
چشمام گرد شد_الکی میگی؟؟
اهی کشید_نه دکتر گفت هرشکی براش سمه
لب گزیدم_از کی؟
نگاه نیلا برای لحظه ای برق زد _یه ماهی هست ..من و مرتضی هم تازه فهمیدیم..نمیخواست به کسی بگه
_الهی بمیرم ....بنده..
نیلا هل کرده بین حرفم پرید_ول کن این حرفا رو ..رفتی بیرون چیزی نگیا با مصطفی مثل عاشقی رفتار کنید گناه داره
رفتارنیلا شدیدا مشکوک بود
چشمام ریز کردم که خندید_باور کن فقط بخاطر نرگس جونه..
خیره زل زده بودم بهش
که نگاهش ازم گرفت و در اتاق باز کرد و منو هل داد بیرون_بریم مادرشوهرت منتطرته...
عجیب رفتار نیلا مشکوک بود...
نرگس جون همراه پسرا توی پذیرایی نشسته بودن
با دیدن من لبخند مهربونی زد_سلام عروس گلم
نیلا_آ نرگس جون پس من گل نیستم؟؟
نرگس جون خندید_توام عزیز منی دخترم..
منو محکم توی بغلش فشرد _نمیدونی چقد خوشحالم میبینم نوه هام عاقبت به خیر شدن و دوتا همسرخوب نصیبشون شده
لبخند کمرنگی زدم_لطف دارین...
نیلا_من میریم چای بریزم.
_منم میام..
نرگس جون_تو کجا بیا بشین حالت خوب نیس رنگت پریده..
با چشمای گرد شده_رنگم؟من که چیزیم...
نرگس جون_براتون کاچی مخصوص درست کردم البته اون دختره چشم سفید نصفش توی راه خورد...
لب گزیدم
که با دیدن چهره خندون مصطفی
از خجالت نزدیک بود بمیرم
romangram.com | @romangram_com