#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_333
نرگس جون دستم کشید_خجالت نداره دخترم که هردختری این شبا رو گذرونده...
نالیدم_نرگس جون زشته پسرا اینجا نشستن
مصطفی_وا چیش زشته داریم کسب اطلاعات عمومی میکنیم دیگه..
رو به مرتضی کرد_مگه نه داداش؟؟
مرتضی تک خنده ای کرد و سرش پایین انداخت_بله
چشم غره ای به دوتاشون رفتم که ساکت شدن
روی مبل نشستم
نرگس جون کنارم نشست ظرف کاچی رو به روم روی میز گذاشت_بخور دخترم جون بگیری...
نالیدم_نرگس جون کوه که نکندم دیشب
مصطفی با لودگی _برو بالا تر..
با غیظ نگاش کردم
که ساکت شد..
نیلا با سینی چای وارد شد و سینی روی میز گذاشت خندید_نرگس جون داره حسودیم میشه ها...
نرگس جون بدون توجه به نیلا
ظرف جلوتراورد_بگیر یه قاشق بخور رنگ و روت برگرده
بی اختیار نالیدم_اه نرگس جون اصلا دیشب خبری نبود بذارید واسه امشب میخورم..
چشمای همه در یک لحظه گرد شد
همگی ساکت زل زده بودن به من..
تازه متوجه گندی که زده بودم شدم
لب گزیدم
مصطفی ریز خندید_حالا لازم نبودهمه چیزو لو بدی..
از خجالت تمام بدنم گر گرفته بود..
نرگس جون خندید_باشه عزیزم پس میذارم تویخچال امشب بخور..
دلم میخواست زمین دهن باز کنه من قورت بده
مصطفی از جاش بلند شد و کنارم نشست
آروم کنارگوشم زمزمه کرد_ کافیه یه بار اعمال شب جمعه رو انجام بدی بعدش دیگه خجالتت میریزه..
الان شدی عین لبو...
میخوای الان بریم تو اتاق...
سریع سر بلند کردم با چشمای گرد و ترسیده زل زدم بهش که...
خندید_باشه باشه فهمیدم...
زیر لب غریدم_اصلا خجالت مجالت توکارش نیست پسره چشم سفید
تای ابروش بالا برد و دهنش به گوشم نزدیک کرد
_چرا باید از زنم خجالت بکشم؟کسی که از هر شخصی برام محرم تره...
آب دهنم قورت دادم و تمام حواسم پیش حس نرمی لباش بود که با هرکلمه ای که از دهنش خارج میشد روی گوشم کشیده میشدن و حال منو بدتر میکرد
ضربان قلبم بالا رفته بود هرآن ممکن بود قلبم از دهنم بزنه بیرون...
با صدای مرتضی سریع از مصطفی فاصله گرفتم
مرتضی_پایه هستین ناهار بریم بیرون؟
مصطفی پوزخندی زد و به سمت مرتضی چرخید_آره ....
نیلا با ذوق بالا پرید_ایول من جوجه کبابی هوس کردم...
مصطفی_وا یعنی به همین زودی اره..
نیلا مکثی کرد_چی آره؟؟
مصطفی خنده شیطونی زد_ساخت و ساز نی نی تموم شد؟؟!
romangram.com | @romangram_com