#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_321
نیلا ریلکس گفت خب مگه میخواست مرده..
یهو ساکت شد مکثی کرد_ منظور از آرین که اون آرین خودمون نیست؟؟
سری تکون داد_چراخودشه..
چشماش گرد شد_چطور ممکنه؟؟!
همه چیز برای نیلا تعریف کردم
تمام مدت فقط با دهن باز نگاهم میکرد_واای عجب ادم بیشعوری بوده..
الان میخواد بیادخونه نرگس جون واس چی؟؟
شونه هام بالا بردم_نمیدونم..ولی من که دیگه دل ازش بریدم
مصطفی ماشین کنار ساختمان پارک کرد رو به مرتضی_شما برید داخل من یکم دیگه میام
مرتضی سری تکون داد
از ماشین پیاده شد
دستم به دستگیره رفت که مصطفی صدام زد_توبمون نیلو کارت دارم..
از توی آینه زل زده بود بهم
من که آب از سرم گذشته بود
نیلا غم زده نگاهم کرد که لبخند زدم_برو عزیزم من میام..
به اجبار از ماشین پیاده شد
سرم به سمت مصطفی چرخوندم
که از ماشین پیاده شد و روی صندلی عقب کنارم نشست..
مصطفی _قبل از هرکار باید از یه چیزی مطمئن بشم...
متعجب گفتم_ چی؟
که با قرار گرفتن لباش روی لبام خشکم زد
دستاش دور شونه هام حلقه شد
ولی دستای من بی حس کناربدنم افتاده بود
آروم و با ولع مشغول بوسیدن لبام بود
انقد کارش یهویی بود که مغزم از کارافتاد و نمیدونستم الان باید چیکار کنم
من مثل یه عروسک بدون هیچ عکس العملی توی بغلش فشرده میشدم...
که ازم جدا شد لبخندی زد_خودشه...
چشمام کم کم گرد شد..
و ابرو های بالا رفتم توی هم گره خورد_میشه توضیح بدی دلیل این مسخره بازیت...
نذاشت حرفم کامل کنم که از ماشین پیاده شد_ماهم با مرتضی و نیلا هم زمان عقد میکنیم
با صدای بلندی داد زدم_چی؟؟!
شونه هاش بالا برد_این شرط منه.اگه میخوای زندگی خواهرت خراب نشه بهتره قبول کنی...
درضمن (چشمکی زد) اینجوری هیچوقت ازش جدا نمیشی ..
به سمت ساختمان رفت
ناباور زل زده بودم به جای خالیش...
خدایا این دیگه چه امتحانی بود..؟؟!
وارد خونه نرگس جون شدم که آرین با دیدن من
سریع از جاش بلند شد نگاه متعجبش بین من و نیلا که روی مبل نشسته بود درگردش بود_اینجا..چه خبره؟؟!
انقد غمگین بودم که حوصله جواب دادن به کسی رو نداشتم بی حرف کنار نیلا نشستم
مصطفی مثل قبل دروغش رو تحویل آرین داد
لباس آرین مثل ماهی باز و بسته میشد_اما من...
یعنی من..
این امکان نداره..
romangram.com | @romangram_com