#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_320
چشم غره ای بهش رفتم_خسته نشدی انقد مثل هم بودیم؟؟!
ابروهاش بالا برد_نوچ اتفاقا دلممیخواد شوهرامونممثل هم باشه
ریز خندید_بیا همین مصطفی رو تور کن
پیراهنم به سمتش پرتاب کردم_عمرا من زن این یارو....
هنوز حرفمکامل نکرده بودمکه..
که با صدای مصطفی خشکم زد_یادم رفت شرطمو بگممگه نه؟؟!
عقب گرد کردم که با اخم غلیظی زل زد بود به ما
من من کنان _سلاا....اا..ام
پوزخندی زد_بهتره برای خودت یه لباس عزا بخری چون مجبوری با همین یارو ازدواج کنی
چشمام از تعجب گرد شد
نیلا_چی؟؟!
مصطفی لبخند خبیثی زد_بخاطر علاقه زیادتون بهم ..میخوامکمکتون کنم که ازهم جدا نشید...
صدای مرتضی بلند شد_مصطفی کجا رفتی؟؟!
همینطور که نگاه خیرشو به من دوخته بود ابروهاش بالا برد_عزیزم بهترین لباس برای شب به یاد موندنیت انتخاب کن...
عقب گرد کرد چند قدم بیشتر ازمون دور نشده بود که ایستاد_راستی سریع تر کارتون تموم کنید بریم آرین خونه منتظره
نگاهم در کسری از ثانیه خیش اشک شد
به سمت نیلا برگشتمکه بهت زده به جای خالی مصطفی زل زده بود_چرا اینجوری کرد؟؟!
قطره اشکی از چشمم بیرون چکید
بی صدا لباس از تنم کندم
مانتومو از روی زمین برداشتم که دستی دور بازوم حلقه شد
آروم سرم به سمتش کج کردم
نیلا_نگران نباش نمیذارم مصطفی اذیتت کنه
لبخند کمرنگی زدم_غلط میکنه بخواد اذیت کنه
دوتایی بلند شدیم_همه چیزو به مرتضی میگم اونوقت دیگه لازم نیست به مصطفی باج بدیم
اخمکردم_این کارنکنیا..
نیلا_چرا؟؟!
آهی کشیدم_حس خوبی به گفتن این دروغ کهنه ندارم..میبینی مصطفی فهمید چه عکس العملی نشون داد..
مرتضی..
نیلا بین حرفم پرید_مرتضی هیچوقت مثل مصطفی نمیشه...
بی حرف نگاه کوتاهی بهش انداختم
و به سمت خروجی به راه افتادم
تصمیم گرفتیم من لباسی که نیلا انتخاب کرده یود رو بپوشم و نیلا لباس عروسس که من انتخاب کردم..
بعد از سفارش لباسا
به سمت خونه به راه افتادیم
توی ماشین زل زده بودم به خیابون که نیلا زمزمه کرد_آرین دوست مصطفی ست؟؟
خونه نرگس جون چیکارداره؟؟!
از کجا اومده ؟؟کیه ؟؟چه شکلیه ؟؟
با دست به پیشونیم کوبیدم_آخ نگفتم بهت؟؟
متعجب گفت_چی رو؟!
نفسمو کلافه بیرون دادم_آرین زندس..
romangram.com | @romangram_com