#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_317




رنگم پرید

همگی تند تند سوال و جواب میکردن

نمیدونستم جواب مرتضی رو چی بدم

یا در جواب نرگس جون چی‌بگم!!؟





مصطفی برای پایان دادن به بحث لبخند زد_عزیز مگه من و مرتضی فرق داریم؟؟





نرگس جون_آره زمین تا آسمون





مصطفی متعجب پرسید_وا چه فرقی؟؟



نرگس جون خندید_اخلاق تو برعکس مرتضی خیلی غیر قابل تحمله..





مصطفی چشماش گرد شد نالید_عزیز!!؟؟





نرگس جون چشمکی زد و به سمت آشپزخونه رفت_دروغ میگم‌مگه؟





آروم لب زدم_حتی نرگس جونم اخلاق عن نوه شو میشناسه





مصطفی چون کنارم ایستاده بود حرفموشنید اخم کرد_فهمیدم چی گفتی!!





پوزخندی زدم_خداروشکر

و کنار نیلا روی مبل نشستم و به ظاهر برای ابراز دلتنگی سرم نزدیک گوشش بردم_ببخشید..





لبخند گشادی زد و منو یهویی توی بغلش کشید_اتفاقا خیلیم خوب شد دیگه مجبور نیستم تنهایی تو عروسیم باشم..

واقعا حس میکنم‌بعد سالها بهم رسیدیدم





نالیدم_اگه مرتضی بفهمه دروغ گفتیم چی؟؟





نیلا شونه اش به شونه من کوبید_بیخیال ازکجا میخواد بفهمه..

هی پسر ..

مصطفی هم ادم خوبی بود و خبر نداشتیما..فکرش نمیکردم اینجوری کمکمون کنه





پوزخند زدم_اونم به نفع خودش کار کرد..





نیلامتعجب پرسید_چه نفعی؟؟





شونه هام بالا بردم_نمیدونم..ولی برای کمک به ما یه شرط گذاشت..





نرگس جون از آشپزخونه داد زد_بچه ها بیاید ناهار...





نیلا_پاشو بریم که اولین ناهار دونفره مون بدون پنهان کاری خیلی میچسبه





آروم خندیدم_فکر میکردم خیلی ناراحت بشی





بلند شد و دستم کشید_نه اتفاقا خیلیم خوشحالم

دروغمون تموم شده

چی ازین بهتر؟؟





همراهش به سمت آشپزخونه رفتم





نگاه متعجب نرگس جون بین منو نیلا در گردش بود

_نمیدونم کدومتون مهمونید و کدوم صاحب خونه

هردوتون بفرمایید..خونه خودتونه





از لحنش خندم گرفته بود

که مصطفی با اخم وارد شد_عزیز یه جوری رفتار میکنی انگار تاحالا دوقلو ندیدی!!





نرگس جون چشم غره ای بهش رفت_ندیدم که....





مرتضی خندون کنار مصطفی نشست _چقد حسودی میکنی!





مصطفی با دلخوری بشقاب برنجی برای خودش کشید و بی حرف مشغول شد





عجیب از حرص خوردنش لذت میبردم





و با لبخند و ذوق زل زده بودم بهش

که نیلا سقلمه ای بهم زد_بخور





لبخندم پهن تر شد_چشم





مشغول خوردن شدم



romangram.com | @romangram_com