#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_316
چشماش گرد شد و من من کنان گفت_این ...اون..این...کیه مصطفی؟!
مصطفی ریلکس لبخندی زد_معرفی میکنم
خواهر گمشده نیلا جان هستن..
مرتضی_خواهر؟؟
مصطفی _یعنی از شباهتشون معلومنیست؟
مرتضی اخمی کرد_ازکجا پیداش کردی؟؟
مصطفی _اگه بذاری بیایم تو برات میگم
مرتضی سری تکون داد و عقب رفت
نیلا بهت زده زل زده بود به من
حالش درک میکردم
دلممیخواست آب بشم برم زیر زمین
آهی کشیدم و پشت سر بقیه وارد
خونه شدیم
که نرگس جون با دیدن ما
مثل بقیه از تعجب نزدیک بود غش کنه
لبخندی زدم
که هیچ شباهتی به لبخند نداشت بیشتر شبیه این بود که یه ور لبت کج شده باشه..
همه با تعجب نگاهشون بین من و نیلا درگردش بود
و نیلا هنوز ساکت بود و من با چشمام سعی داشتم
کمی آرومشکنم
اگه این وضع بیشتر طول میکشید مطئنا میزدم زیر گریه
مصطفی_با آرین قرار داشتم
که توی شهر به یه چهره فوق العاده آشنا رو به رو شدم
اولش فکر کردم نیلاس
ولی وقتی به سمتش رفتم حتی منو نشناخت..
شک کردم تا اینکه متوجه شدم ایشون به تازگی از خارج به ایران آومدن و دنبال خواهر گمشدش میگرده..
منم آوردمش پیش خواهرش
نرگس جون رو به من کرد_آره دخترم..
بزور لبخند آرومی زدم_بله..
مرتضی _نیلا تو نگفتی یه خواهر دوقلو داشتی؟؟
نذاشتم نیلا حرفی بزنه و
سریع بین حرفشون پریدم_خبرنداشته
منم تازه یه ساله فهمیدم ..پدر و مادرمون مارو ازهم جدا کردن و از وجود اون یکی بی خبر بودیم
مرتضی چشماش ریز کرد و آهانی گفت
مصطفی_ازین به بعد نیلو جان پیش خواهرش زندگی میکنه...البته با اجازه زن داداش عزیز
نیلا از بهت دراومد سریع جواب داد_حتما من از خدامه...
لبخندی زد
نرگس جون_خب حتما مهمون ما گرسنشه بریم ناهار امادس..
مرتضی مشکوک پرسید_چطور بعد اینهمه مدت انقد خوب فارسی صحبت میکنید؟؟
خندیدم_آ پدرم اجازه نمیداد بجز زبان فارسی به زبان دیگه ای صحبت کنم
مرتضی_کجا زندگی میکردی؟؟
نرگس جون_قدرت خدارو برم خیلی شبیه به هم هستید..
اگه کسی ندونه ممکنه فکر کنه به نفرید...
romangram.com | @romangram_com