#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_313
مصطفی_گفتمکه اخر هفته عروسی نیلو و مرتضی ست
آریننگاه لرزونش روی صورتم خشک شده بود
انقد دلم شکسته بود که پوزخند زدم_اره ..امیدوارم تا اون موقع ماموریتتون تموم بشه و بتونید بیاید...
با قدمهای بلند به راه افتادم که آرین داد زد_نیلو...
حتی یه لحظه هم دلم نمیخواست دوباره ببینمش
به شدت عصبی و ناراحت بودم
بخاطر آرین نه..
از دستم خودم که دل به کسی داده بودم
که قبل از من عاشق شده بود
عاشق کارش....
با قدم های بلند به سمت خیابون به راه افتادم
که یهو کسی دستم از پشت سر کشید بخاطر نداشتن تعادل پرت شدم توی بغلش
انتظار داشتم آرین باشه
ولی با دیدن نگاه خشمگین مصطفی جاخوردم
مصطفی_الان زنگ زدم خونه..گفتن ک...
دلم هری ریخت..
و ضربان قلبم به شدت بالا رفته بود میدونستم میخواد چی بگه..
گند زده بودم..
قرار بود هیچکس منو اینجا نبینه و حالا!!!
دستام روی سینه اش گذاشتم سعی میکردم خونسرد باشم...
ولی چطوری؟؟
با صدای داد آرین دست مصطفی از دور مچم باز شد
_مصطفی دو دقیقه بهمون وقت میدی؟؟
مصطفی با غیض نگاهش ازم گرفت_نه آرین جان یه مشکلی پیش اومده باید حلش کنم..
شب بیا خونه ما تا درموردش صحبت کنیم..
آرین آهی کشید_باشه
و نگاهش ازمگرفت
مصطفی_بریم
متعجب گفتم_کجا؟؟!
چشماش توی حدقه چرخوند_یه جایی که تکلیفتو روشن کنم
چند قدم عقب رفتم_تکلیف من روشنه...
پورخند زد_تو اره ولی اون کسی که تو خونه اس نه...
آب دهنم قورت دادم_چی کار میخوای بکنی؟؟!
پوزخندش غلیظ تر شد_چیزی که حقتونه...
و چنگی به بازوم زد و منو مثل یه عروسک دنبال خودش کشید
و به محض رسیدن به ماشین
در باز کرد
منو پرت کرد داخل
و خودش پشت فرمون نشست داد زد_مرتضی هم میدونه؟؟
جاخوردم_چیو؟؟!
اخم کرد_اینکه اینهمه مدت دروغ گفتین؟؟
چرا؟؟
عزیز گفت نیلو خونس درصورتی که تو اینجایی
این یعنی چی؟؟!
نگاهم ازش گرفتم_دوقلو بودن جرم نیست
بلند خندید_نه جرم نیست ولی نه برای کسایی که خودشون یه نفر جا میزنن و کل ملت میذارن سرکار...
حتی آرین هم نمیدونست دونفرید..
سریع سرم به سمتش کج کردمکه صدای ترق تروق استخون گردنم بلند شد_به آرین همگفتی؟؟!
romangram.com | @romangram_com