#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_312
"فکر نمیکردم چشام اشکو ببینه
ولی رسم روزگار انگار همینه
که یکی دیونه وار عاشق بمونه
ولی تا آخرفقط تنها بمونه
من توی این سالها یه روز خوش ندیدم
اخرش به اخرین حرفت رسیدم
که میگفتی عشق ما هم اشتباه بود
عشق از همون اول فقط تو قصه ها بود
اشتباه بود
این دروغ عاشقیت واسم گناه بود
اخه عاشق که رفیق نمیه راه نیست...
""
انقد غرق آهنگ بودم که وقتی به خودم اومدم نزدیک خیابون ایستاده بودم
و ماشینی جلوی پام ایستاده بود
_خانوم کجا میری؟؟
بی اختیار لب زدم_بهشت زهرا
تا به خودم اومدمکنار قبر ارین نشسته بودم و صورتم خیس از اشک بود
آهی کشیدم_این حس تنهایی داره خفه ام میکنه..
کاش بودی..
سرم روی قبر گذاشتم و یه دل سیر اشک ریختم
بخاطر وجود چادر از گرما نزدیک بود خفه بشم
سرم از قبر فاصله دادم که با شنیدن صدای آشنایی
خشکم زد
_کجایی؟؟
...
_آخه قبرستون جای قرار گذاشتنه!
..
توی ذهنم دنبال صاحب صدا بودم
با اینکه سرم روی زمین بود و اون شخص رو نمیدیدم ولی میشد حس کرد که فاصله اش با من ۱۰ قدم بیشتر نیست
صدای مرد دوباره بلند شد_سر قبرتم...
بلند خندید_گمشو بیا کار دارم باید برم
کمی سرم به سمتش چرخوندم که با دیدن آرین چشمام تا اخرین حد گرد شد_ همیشه انقد عجول بودی..
سریع مثل جن زده ها صاف نشستم که هردو به سمتم چرخیدم
باورمنمیشد
آرین اینجا..؟؟!
پس مرگش!!همش دروغ بود
مصطفی با دیدنم اخم کرد
ولی من نگاهم میخ مردی بود که تمام این مدت با دروغ مرگش زندگی کرده بودم
آرین_تو..تو اینجا!!
خودم جم و جور کردم و ایستادمو پوزخندی زدم_چقد مضحک میشه سر قبر کسی گریه کنی که خودش خوشحال خندون داره میچرخه
قدمی به سمتم برداشت_بذار توضیح بدم
جیغ کشیدم_چیو؟؟هان چیو لعنتی
همین بود عشقت؟؟
نگفتی من چی میکشم..
آرین آروم لب زد_مجبور بودم..کارم..
پوزخندم غلیظ تر شد و بین حرفش پریدم_حالا میفهمم چرا خانوادت ترک کردی...انقد مغروری که کارت از هرچی توس زندگی مهمتره برات آره؟؟
دهن باز کرد حرفی بزنه که دیوانه وار جیغ زدم_این خزعبلات تکراری که بخاطر کارت مجبور به دروغ شدی و میخواستی ماموریت انجام بدی هزار کوفت زهرمار تحویل من نده
مصطفی_یکی بگه اینجا چه خبره!!
مگه تو قرار نبود بری پیش نرگس جون برای نوشتن لیست مهمونای عروسی؟؟!
آرین متعجب لب زد_عروسی کی؟؟!
romangram.com | @romangram_com