#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_309






ضربان قلبم اوج گرفته بود





نیم خیز شدم

و تند تند عکسا رو رد کردم تا بازم عکسی از ارین پیدا کنم ولی خبری نبود.





ماتم زده زل زده بودم به عکس





معلوم بود مال چندسال پیش

چون چهره هردوشون خیلی بچگانه بود





آهی کشیدم..

_به چی زل زدی؟؟





ترسیده گوشی از دستم افتاد_هین..

نیلا_چی شد؟؟





با من من لب زدم_هیچی.‌..

سریع گوشی از روی زمین برداشت _بذا ببینم چی دیدی ک..





و اونم با دیدن ارین خشکش زد و دهنش شش مترباز مونده بود_یعنی اینا باهم رفیق بودن؟





عکسا رو رد کرد یهو داد زد_اوه این دختره کیه با مرتضی؟؟





اخم کردم_مصطفی ست





نیلا_نه مرتضی ست

کسی عصبانی محکم به در کوبید

نیلا_اوه مصطفی ست ..





ابروهام‌بالا رفت_چی بهش گفتی مگه؟؟!





نیشش تا بنا گوش باز کرد_هیچی ..

تلپ در روش بستم و گفتم عکساتو که ببینم گوشیتو میارم





جیغ خفه ای کشیدم_دیونه شدی؟؟الان بیاد تو هردومون درجا خفه میکنه





ابروهاش بالا برد_هردو نه خواهری من که رفتم خودت میدونی با مصطفی جون..





با دو به سمت اتاق دوید





باکف دست به پیشونیم کوبیدم_حالا چجوری جواب این گاو زخمی رو بدم؟





به سمت در رفتم که صدای داد مصطفی بلند شد_باز کن این در تا نشکوندم..

دختره چشم سفید منو میذاری سر کار..

تا سه میشمرم‌گوشیمو آوردی وگرنه خونه رو روی سرت خراب میکنم...





گوشم به در چسبوندم صدای آروم مرتضی شنیدم که سعی درآروم کردنش داشت_مصطفی آروم باش..چیزی نشده که..





مصطفی محکم با مشت به در کوبید که ترسیده گوشم از در فاصله دادم

_تو دخالت نکن ..من میدونم و این.....





صدای داد نرگس جون شنیدم_مصطفی.؟؟

اوه اوه بلبشویی بود پشت در





چند دقیقه سکوت شد





آب دهنم قورت دادم آروم در باز کردم که با وزن چیزی روی در باعث شد چند قدم عقب برم





نتونستم تعادلم حفظ کنم و پخش زمین شدم

و سنگینی شخصی روی بدنم افتاد





از شدت فشار و سنگینی چشمام نزدیک بود از حدقه بزنه بیرون..





با دیدن یه جفت چشم مشکی فوق عصبانی که سفیدی چشماش به قرمزی میخورد...

به سختی آب دهنم قورت دادم





از ترس و به کل موقعیتم فراموش کرده بودم

آروم سلام دادم





مصطفی مثل مجسمه فقط زل زده بود توی چشمام...





و نگاهش آروم روی لبام لغزید

romangram.com | @romangram_com