#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_307




مصطفی طبق معمول با اخم و دست به سینه زل زده بود به من..

انقد نگاهش سنگین بود که احساس خفگی میکردم





ولی مرتضی اروم و سر به زیر نگاهش به گل های فرش دوخته بود





نرگس جون_قرض از مزاحمت اینکه این اقای مرتضی عاشق شده





مرتضی سریع سرش بلند کرد و اعتراض گونه گفت_عزیز..؟!





نرگس جون لبخندی زد_چیه دروغ میگم؟





مرتضی لب گزید و سرش پایین انداخت





لبخند پررنگی روی لبام نشست

میدونستم نیلا با مرتضی خوشبخت میشه...واقعا امثال مرتضی دیگه تو این زمونه خیلی کم‌پیدا میشد





نرگس جون_خب میگفتم..





*نیلا*





عصبی تند تند ناخنام میجویدم..

و گوشه تخت جمع شده بودم





نمیدونم این قرار خواستگاری بخاطر انتظار من زیادی طول کشید یا همیشه و همه جا همین قدر طولانی میشه..





انقد حرص خورده بودم که تا دو دقیقه دیگه اگه خبری نمیشد سکته میکردم

با صدای بهم خوردن در سریع از اتاق خارج شدم





نیلو مشغول جمع کردن ظرفا بود





با دیدنم به سمتم برگشت





_چی شد،،؟؟





آهی کشید_چی میخواست بشه؟؟





آب دهنم به سختی قورت دادم_جواب منفی بهشون دادی؟؟

بیخیال شدن؟؟

همه چی تموم شد؟؟

مرتضی چی‌گفت؟





نیلو خم شد ظرف از روی میز برداشت_مگه همونو نمیخواستی؟





بهت زده لب زدم_آره..





با خنده به سمتم چرخید_خب پس...

فردا اماده باش مرتضی میاد دنبالت برید واس آزمایش..

بعدشم کارای عقد و عروسی انجام میدیم..

آقا دوماد خیلی عجله داره





و لبخندش پهن تر شد..





با چشمای گرد شده زل زده بودم به دهن نیلو_شوخی میکنی؟؟





چهرشو با نمک کرد_بنظرت قیافم به ادمایی میخوره که دارن شوخی میکنن؟؟





جیغ بلندی کشیدم و پریدم توی بغلش _واای عاشقتم نیلو...

یدونه ای...





خندید_اینجوری رفتار میکنی حس میکنم

بی شوهری داشت داغو نت میکردا





تقه ای به در واحد خورد که سریع از نیلو جدا شدم_وای حتما مرتضی ست بچم یه دقیقه نمیتونه دوریم تحمل کنه





نیلو خندید_گمشو بابا ندید بدید..





به سمت در دویدم و لباسم مرتب کردم و در باز کردم





با دیدن سر پایین افتاده مرتضی دلم قنج رفت..





دستش به سمتم دراز کرد_ببخشید از بس هول شدیم یادم رفت حلقه رو بهتون بدم..



romangram.com | @romangram_com