#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_306


پس لازم نیس من باشم





صداش لرزش خفیفی داشت به سمتش رفتم و از پشت سر بغلش کردم_نیلو؟؟





آروم هومی گفت

چونمو روی شونه اش گذاشتم_من هرجا برم از کنار تو تکون نمیخورم..

کجای دنیا رو دیدی دوتا خواهر دوقلو ازهم جدا بشن؟؟





نیلو آروم با انگشت زیر چشمش کشید و منو از خودش جدا کرد_دیونه نشو قرار نیس یکی دوقلو ها همیشه سرجهیزیه اون یکی باشه..





بهت زده نگاهش کردم که لباسا رو توی بغلم‌گذاشت_زودباش بپوش الان میان





از اتاق خارج شد





رفتارش خیلی عجیب شده بود





آهی کشیدم

شاید ازدواج با مرتضی فکر خوبی نباشه..

دلم‌نمیخواست نیلو رو غمگین ببینم

من و نیلو از بچگی هیچکس رو نداشتیم و اگه الان‌منم تنهاش میگذاشتم...





اره من تصمیمم رو گرفتم

ازدواج نمیکنم ..





لباس هام با یه دست لباس راحتی که تن نیلو هم بود عوض کردم

و مشغول شونه کردن موهام شدم که

نیلو هراسون پرید تواتاق _اومدن نیلا بدو...

یا دیدن من که با لباس

توخونه وسط اتاق ایستاده بودم خشکش زد_توچرا حاضر نشدی؟؟





لبخندی زدم_منصرف شدم





اخم کرد_ازچی؟؟





روی تخت نشستم_ازدواج..میخوام به مرتضی بگم قصد ازدواج ندارم..





چشمکی زدم_میخوام پیش خواهریم بمونم





ابروهای نیلو بالا رفت_دیونه شدی؟؟

پاشو لباسا رو بپوش برو تو سالن منتطرتن...





لم دادم روی تخت_نمیرم..



نیلو چشماش ریز کرد_باشه میرم‌میگم قصد ازدواج نداری..





و از اتاق خارج شد





چیز عجیبی روی دلم سنگینی میکرد





آب دهنم به سختی قورت دادم

قلبم شکسته بود..نیم خیز شدم به سالن برم

ولی باز پشیمون شدم





مرتضی رو راحت از دست دادم





ولی بجاش نیلو رو برای همیشه داشتم

اره این خودش تا اخردنیا کافی بود...





نیلو





فکر نمیکردم نیلا انقد راحت از این شرایط بگذره





میدونستم بخاطر منه که نمیخواد با مرتضی رو در رو بشه..





به محض ورودم به سالن نرگس جون لبخندی زد_لباستم عوض نکردی که..





لبخند خجلی زدم_آخ ببخشید یادم رفت..





بخاطر نیلا به بهونه تعویض لباس به اتاق رفتم ولی به کل حواسم از همه چی پرت شد





روی مبل نشستم_بفرمایید ازخودتون پذیرایی کنید





نرگس جون_ غریبه نیستم دخترم..راحت باش



romangram.com | @romangram_com