#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_305
بین حرفش پریدم_بیایید بیایید خونه خودتونه..تشریف بیارید...
مرتضی بلند زد زیر خنده
خنده ای مردونه و جذاب
زل زده بودم به چهره اش
تاحالا خندیدنش رو ندیده بودم!!
وقتی میخندید خیلی خوشکل میشد
با اینکه مرتضی و مصطفی خیلی شبیه بودن
ولی مرتضی ته چهره اش خیلی جذاب تر بود..
کل روز توی فروشگاه نفهمیدم چجوری گذشت
و فقط لحظه شماری میکردم
زودتر شب بشه..
به محض رسیدنم به خونه پریدم سمت اتاق _نیلو نیلو پاشو جمع کن خودتو مهمون داریم
نیلو که تا کمر خم شده بود توی کمد سریع خودش بیرون کشید_چی؟؟
لبخند گله گشادی زدم_مرتضی داره میاد خواستگاری
مکث کرد و بهت زده گفت_شوخی میکنی؟؟
چند بار طول و عرض اتاق قدم زدم_نه..وای چی بپوشم ..وای فکرش بکن ..میخوام ازدواج کنم اونم با کسی که دوست دارم..
خیلی شیرینه مگه نه؟؟
منتظر جواب نیلو بودم
به سمتش چرخیدم که با دیدن چهره غمگینش تازه متوجه گند کاریم شدم
لب گزیدم و آروم گفتم_نیلو!!
آب دهنش به سختی قورت داد_جانم
لبخند شیرینی زد_پس بلاخره رفتنی شدی..
وای فکرش بکن دارم از شرت راحت میشم ..
دیگه نیلای نیس هی گند بزنه و خراب کاری کنه ...
معلوم بزور داره بغضش رو کنترل میکنه
به سمتش رفتم و بغلش کردم_الکی خودت دلداری نده من هرجا برم توام میای
منو پس زد_چی چیو میای؟؟انتظار نداری با شوهرت تو یه خونه باشم که!!اونم وقتی نمیدونه دونفریم
خندیدم_چرا که نه...اونوقت تورو بامن اشتباه میگیره و بجای من یه شب ...
با دست توی سرم زد_زر نزن ...بیشعور منحرف
گمشو برو حموم بو عن میدی..اینجوری مرتضی نیومده منصرف میشه
بعد از یه بشور و بساب مفصل
از حموم خارج شدم
نیلو آروم روی تخت نشسته بود و زل زده بود به زمین
به سمتش رفتم_پخ..
هبچ تکونی نخورد
با دست آروم روی شونه اش زدم_نیلو؟؟
ترسیده از جاش بلند شد_بله؟؟
_حالت خوبه؟؟
لبخند کمرنگی زد_آره بیا لباستو حاضر کردم بپوش
دست به سینه نگاهش کردم_پس تو چی؟؟
همینطور که لباسا رو از کمد بیرون میکشید _نمیتونیم دوتاییمون بریم که..
اوناهم غریبه نیستن میدونن یه دختر تنهایی ...
romangram.com | @romangram_com