#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_304
بیاد سرجاش
به سمت اتاق خواب رفت_من میرم بخوابم..شامم نمیخورم..شب بخیر
نفسم بیرون دادم_اه یعنی فردا نمیشه مرتضی ببینم؟؟!
اگه قصد کنه فردا اعتراف کنه من نباشم چی؟؟
زار زدم_نه....
*نیلو*
صبح با احساس سوزشی توی پام از خواب بیدار شدم
و نگاهی به زخم پام انداختم
با اینکه بهتر شده بود ولی تیکه ای ازش هنو زخمش تازه بود و باهرتکون زخمش از هم باز میشد و میسوخت
نگاهی به ساعت رو میزی انداختم
ساعت ۷ صبح بود
با حرص از روی تخت بلند شدم
_نیلا..نیلا کجایی...
از اتاق خارج شدم
با دیدن نیلا که بدون بالشت و تشک روی زمین ولو بودترسیده به سمتش دویدم_نیلا نیلا...
هوم آرومی زیر لب گفت
غریدم_زنده ای؟؟
به پهلو چرخید_جون نیلا ولم کن تا صبح تو فکر مرتضی بودم الانم داشتم خواب عروسیمون میدیدم بیدارم کردی اه..
با دهن باز نگاهش میکردم که سرش با دستاش گرفت و خوابید
بلند خندیدم_نه جدی جدی از دست رفتی باید امشب برات برم خواستگاری تا از دوری شوهر نمردی...
چند تقه به در واحد خورد که نیلا مثل چس فیل پرید هوا_وای مرتضی ست اومده اعتراف کنه...
و با دو دوید سمت در که پریدم پشت مبل قایم شدم
صداشون شنیدم
_سلام صبح بخیر
نیلا با صدای که ذوق داشت _سلام صبح شمام بخیر..
خاک برسرت نیلا همین اول کاری یه جوری رفتار میکنه انگار ترشیده توخونه..
مرتضی _اومدم دنبالتون بریم سر کار
نیلا_چشم الان میام بفرمایید تو
مرتضی _نه همینجا خوبه
نیلا_باش پس من لباسم بپوشم اومدم
و سریع به سمت اتاق دوید
انگار نه انگار بهش گفته بودم من امروز به جاش میرم سرکار
*نیلا*
امروز بهترین روز زندگیم بود
خبری از خرمگس معرکه مصطفی نبود
و فقط من و مرتضی بودیم
با صدای مرتضی از فکر و خیال بیرون اومدم _ببخشید نیلا خانوم..
سریع جواب دادم
_جانم..
که لب گزید و حواسش بیشتر جمع رانندگیش کرد_میخواستم اگه میشه امشب..
به سمتش چرخیدم_امشب چی؟؟
معلوم بود خنده اش گرفته _امشب با نرگس جون بیایم...
romangram.com | @romangram_com