#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_303


که یهو یه جن پرید توی اتاق

از ترس جیغی کشیدم و با دیدن...





با دیدن نیلو نفس راحتی کشیدم_زهرم ترکید





چشماش ریز کرد_خوب پسر مردم گذاشته بودی توآمپاس‌..

لبخند دندون نمایی زدم_وای نمیدونی چقد خوشکل میشه وقتی خجالت میکشه ...بجون توخیلی حال میده..





تند تند چادر و لباساش بیرون آورد روی تخت انداخت_ی کاری نکن ازت پشیمون بشه..اذیت کردنم یه حدی داره نیلا





مکثی کردم

راست میگفت شاید با اذیت کردنش اونو دل زده میکردم





آهی کشیدم_خب دوسش دارم..





ریز خندید_اونم داره..





سریع به سمتش یورش بردم_چی؟؟ازکجا میدونی؟؟!





منو به عقب هل داد_وای نچسب بهم دارم از گرما تلف میشم





ازش فاصله گرفتم_خب بگو!





دست به سینه ایستاد_وقتی بیهوش بودی با مصطفی درموردت حرف میزدن فهمیدم اوشونم دلبسته ...





به من اشاره کرد_ایشون شدن..





خدا میدونست چقد خوشحال بودم و با ذوق جیغ کشیدم_جوون من؟؟راست میگی؟؟

واای یعنی الان میخواست اعتراف کنه من الاغ نذاشتم!؟؟





نیلو شونه هاشو بالا برد_شاید..





دپرس روی تخت نشستم_به نظرت یه بار دیگه رگمو بزنم میاد اعتراف کنه!!





دهن باز کرد جواب بده که صدای زنگ در بلند شد





سریع به سمت در دویدم_حتما مرتضی ست





با دو خودم به در رسوندم و نفس عمیقی کشیدم و در باز کردم





با دیدن مرتضی لبخند گشادی روی لبام نشست که باحرفش..

با حرفش اخم کردم_ببند مگس میره توش..





زیر لب غریدم_حیف این چهره که شبیه عشق منه..





مصطفی_چیزی گفتی؟؟





باهمون اخم غلیظ جواب دادم_باتونبودم..





پوزخندی زد_خوبی؟؟!





متعجب پرسیدم_اره..چطور؟





عقب گرد کرد_هیچی ..

و به سمت واحدشون رفت و در بست





_وا پسره نفهم، بی ادب





صدای خنده ریز نیلو از پشت سرم بلند شد





به عقب برگشتم که صدای خندش بلند تر شد_وای بدجور حالتو گرفت...





چشم غره ای بهش رفتم_زهر مار..کجاش خنده داره؟؟





بزور خندشو جمع کرد_هیچ..جا..





خودم روی مبل انداختم_من فردا میرم سر کار





نیلو اخم کرد_هنو یه ساعت نیس از بیمارستان اومدیا!!

لازم نکرده فردا خودم میرم بشین خونه استراحت کن

بخاطر ضربه مغزت جابه جا شده

romangram.com | @romangram_com