#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_300






پرستاری بعد از تزریق سرم

برگه ای به سمت مصطفی گرفت_این داروهاش برید بخرید و برای تسویه حسابم برید صندوق





مصطفی برگه رو گرفت نگاهی بهش انداخت

رو به مرتضی کرد_بیا بگیر برو واس خانومت دارو بخر





به وضوح رنگ مرتضی پرید اعتراض کرد_مصطفی!!





مصطفی پس گردنی بهش زد_پاشو جمع کن خودتو..تاکی میخوای خجالت بکشی..حتی وقتی بیهوشه هم ازش خجالت میکشی،!

مرتضی نگاه چپ چپی به مصطفی انداخت و برگه از دستش کشید_من خجالت نمیکشم فقط ..

مصطفی شیطون خندید_فقط چی؟؟





مرتضی به سمت در اومد_هیچی





سریع روی صندلی پشت در نشستم و سرم پایین انداختم..





بعد از خروج مرتضی





دوباره به سمت در رفتم





مصطفی دستاش توی جیب شلوارش زده بود و با اخم زل زده بود به نیلا





با تکون نیلا

سریع مصطفی نگاهش ازش گرفت





به سمت در اتاق دوید





حتی وقت نشد برگردم و روی صندلی بشینم

به محض باز شدن در

مصطفی با دیدن من جلوی در ورودی خشکش زد و اخمی کرد_چیزی لازم دارید؟؟!





جرات نداشتم حرف بزنم‌میترسیدم از روی صدا منو بشناسه





و سری تکون دادم و الکی با دست به داخل اتاق و پرستارا اشاره کردم





که اخم مصطفی غلیظ تر شد_کسی با من کار داره؟؟!





تند تند سرم به نشونه تایید تکون دادم و به اخر راه رو اشاره کردم





مصطفی نفسش رو کلافه بیرون داد_حتما باز مرتضی به مشکل خورده..





و بدون توجه به من به سمت پذیرش رفت





لبخندی روی لبم نشست و سریع پریدم توی اتاق که با دیدن چشمای باز نیلا به سمتش رفتم_خاک برسر بیشعورت کنن..

سکته ام دادی..





نیلا دستش روی سرش گذاشت _آخ سرم ..فکر کنم با اون ضربه کج شده باشه..





خودم روی بدنش انداختم و سفت بغلش کردم_خیلی ترسیدم..فکرمیکردم خودکشی کردی





جیغ کشید_اخ له شدم..اخه کدوم خری با ضربه به سرش خودکشی میکنه؟؟!





دستش بلند کردم

که داد زد_وای دستم قطع کردم؟؟!





خندیدم_بیشعور خل و چل





با ابرو به دراتاق اشاره کرد_کی توی اتاق بود که تا چشم باز کردم مثل جن پرید بیرون؟؟





رو بند از روی صورتم برداشتم_مصطفی





نیلا_جوون چه خوشکلی شما لامصب





نیشگونی ازش گرفتم که جیغ زد_اینجوری با بیمار رفتار میکنن؟؟





چپ چپی نگاهش کردم_بیمارش از منم سالم تره





سر چرخوند_پس کو؟؟





متعجب گفتم_چی؟؟!

romangram.com | @romangram_com