#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_229
نفسم بیرون دادم
باید ازینجا بیرون میرفتم
سریع و از پشت درختا به سمت در حیاط رفتم تا از خونه خارج بشم
و بتونم پسرا ببینم
که کسی
منو توی بغلش کشید و بین دیوار و بدنش اسیر کرد
چشمام از ترس گرد شده بود و
نفسام نا منظم
هر لحظه فشار بدنش بیشتر میشد
سرم روی سینه اش فشار میداد و نمیتونستم صورتش رو ببینم
که هرم نفس های گرمش به گردنم برخورد کرد و..
صداش توی گوشم پیچید_معلوم هست اینجا چه غلطی میکنی؟؟
با شنیدن صدای احسان نفسم اسوده بیرون دادم
_من فقط دستشویی داشتم
خودش بیشتر به من فشرد که غریدم_
فشار نده بابا میریزه..
ازم فاصله گرفت_گند زدی به همه چی میدونی اگه ببیننت چی میشه؟؟
بیخیال گفتم_هیچی چی میخواد بشه...
نفس داغش رو روی صورتم پخش کرد
و گوشیش از جیبش بیرون کشید
و _عرفان من و این خراب کار بیرون منتظرتونیم...
و بدون حرف دیگه ای دستم کشید و نگاهی به اطراف انداخت
بیشتر نگهبانا اطراف ساختمان بودند
احسان_من سر نگهبان گرم میکنم از پشت سرش برو بیرون..
سرمو تکون دادم که به سمت نگهبان رفت
بخاطر باز بودن در بزرگ ساختمان خروج ازش راحت بود
بی صدا از پشت سر نگهبان گذشتم
پریدم توی کوچه و سریع پشت درختچه های کنار خیابون قایم شدم ...
بعد از نیم ساعت ماشین عرفان از خونه خارج شد
و سر کوچه ایستاد
به سمتش رفتم
و به محض سوار شدنم احسان عصبی غرید _نگفتم تو ماشین بمون تا بیایم؟؟
سرم پایین انداختم_خب دستشویی داشتم...
بی حواس غرید_نیلو بجات میرفت دیگه...
همگی سکوت کردیم..
نیلو_من چجوری بجاش برم دستشویی؟؟
احسان جا خورد
کمی فکر کرد
و خندید_خب بازم نیلو نمیتونست بره این دلیل نمیشد بری واس خودت بگردی
عرفان_ولی خیلی شانس اوردیم..ممکن بود گیر بیافتی
به صندلی تکیه دادم
_حالا که گیر نیافتادیم
احسان روشو از من گرفت_بیا جای معذرت خواهی
دو قورت و نیمش هم باقیه
جوابش ندادم زل زدم به خیابونا...
عرفان جلوی خونه ارین نگه داشت_میتونید برید داخل یا بیایم؟؟
romangram.com | @romangram_com