#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_230
در باز کردم_خودمون میریم..
احسان_لطفا قبل از خواب لباس و کلاه گیس دربیارید
کلی پول خورده براش
خراب نشه
چپ چپ نگاهش کردم
و از ماشین پیاده شدم
و نیلو پشت سرم پیاده شد
رو بهش گفتم_من قایم میشم تو برو.
نیلو_وای نه من حوصله جواب پس دادن ندارم
خودت برو
سرمتکون دادم بدون تشکر از دوقلوها به سمت ساختمان رفتم
والا تازه باید ازمون تشکر هم میکردن جونمونو به خطر انداختیم و بهشون کمک کردیم
زنگ در زدم...
منتظر شدم
بعد از چند دقیقه در حیاط باز شد
و هنوز وارد نشده بودم
که آرین پرید جلوی پام_خوبی سالمی چیزیت نشده؟؟!
چشمام گرد شد_سلام ...
دستی توی موهاش کشید_سلام..دیر کردین...
به سمت ساختمان رفتیم
_مشکل کوچیکی پیش اومد که وقتمون کمی گرفت
ارین _چه مشکلی؟؟
در خونه باز کردم _مهم نیس من خستم میرم بخوابم....
آرین همونجا جلوی درخشکش زد
طفلک انتظار نداشت اینجوری
باهاش صحبت کنم
بیخیال به سمت اتاق رفتم
و تازه یادم اومد نیلو هنوز نیومده...
با کف دست به پیشونیم کوبیدم
و عقب گرد کردم تا برم دنبال نیلو
که نیلو هراسون
به سمتم اومد
منو کامل داخل اتاق هل داد و در بست _ممنونم که سر آرین گرم کردی تا بیام...
لبخندی زدم_خواهش میکنم
چپ چپ نگاهم کرد و کتش گوشه ای انداخت_شانس اوردم
جیشش گرفت ..
وگرنه حالا حالا ها جلوی تلویزیون پلاس بود و منم تو حیاط اسیر بودم
روی تخت دراز کشید_واای خیلی خسته ام
به سمتش رفتم_فلش پیدا کردی؟
چشماش بست_آره ..دادمش به پسرا
مشغول دراوردن لباسام شدم _نگفتن چی توش هست؟؟
نیلو_نه
شلوارک کوتاهی از کمد برداشتم و پوشیدم
و بدون لباس با
یه سوتین
romangram.com | @romangram_com