#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_225


با دیدن دختر که چشمامش بسته بود

نفسمو بیرون دادم و به سمت در اتاق رفتم





حرکت منظم عضلات قفسه سینه و شکمش نشون میداد خوابیده...





دستگیره کشیدم آروم بازش کردم





نگهبان روی پله ها نشسته بود و مشروب میخورد...





بی سر صدا از اتاق خارج شدم و

جلوی در سفید ایستادم





و سنجاق از جیبم بیرون کشیدم و داخل قفل کردم





چندبار بی هوا تکونش دادم...

ولی فایده ای نداشت





چند نفس عمیق کشیدم

جلوی در زانو زدم و گوشم روی در گذاشتم





آروم سنجاق رو چرخوندم...

با گیر کردن سنجاق به چیزی

سریع سنجاق دیگه ای داخل قفل کردم





که صدای تیکی بلند شد





از خوشحالی دلم‌میخواست جیغ بزنم





سریع بلند شدم و در باز کردم و پریدم توی اتاق

با خوشحالی وسط اتاق بی صدا چندبار بالا و پایین پریدم..





وقتی کامل تخلیه شدم

آروم

چراغ قوه کوچکی که احسان بهم داد همراه با ساعت از جیبم برداشتم





و ساعت رو به دستم بستم

و چراغ قوه روشن کردم





توی همون تاریکی هم میتونستم تشخیص بدم دکور اتاق کاملا لوکس و گرون قیمته

با یاد آوری فلش ریزی که باید پیدا میکردم

آه از نهادم بلند شد

حالا کار سختمون شروع میشه...





_کجا رو دنبال یه فلش کوچیک بگردم





به سمت میز رفتم

مشغول گشتم داخل کشو ها شدم





تقریبا تمام اتاق زیر رو کرده بودم

کلافه وسط اتاق ایستادم_هووف یه ساعته اینجام ولی دریغ از یه سرنخ...





چراغ ساعت مچی





شروع به چشمک زدن کرد

متعجب نگاهش کردم و دکمه اتصالش زدم که صدای ترسیده نیلا توی گوشم پیچید

_نیلو کجایی؟؟





همینطور که اطراف نگاه میکردم _تو اتاقم ولی هیچی پیدا نکردم





نیلا_سریع قایم شو

سینان و رادمهر اومدن بالا...





با صدای که سعی میکردم بالا نره گفتم_الان اینو میگی؟؟





نیلا_بخدا نمیدونستم چجوری زودتر باهات تماس بگیرم





غریدم_اون احسان و عرفان الاغ کدوم‌گوری هستن پس؟؟





با صدای چرخش کلید توی در ساکت شدم





سریع پریدم سمت تخت خواب سلطنتی دونفره و خزیدم زیر تخت

که در باز شد





رادمهر_مگه در قفل نبود؟؟



romangram.com | @romangram_com