#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_224




خندیدم_من اطلاع نداشتم

طبقه های دیگه دستشویی پر بود مجبور شدم..





چنگ زد و بازوم گرفت_همین الان بهتره بری پایین پسرجان

اگه خانوم اینجا ببینتت خیلی برات بد میشه





منو به سمت پله ها کشید

نباید من و نیلا هم‌زمان توی مهمونی دیده میشدیم





چسبیدم به دلم_آخ واای جیش دارم..





مرد_برو پایین کارتو بکن





دستم پس کشیدم_نمیتونم میریزه..دو دقیقه بیشتر طول نمیکشه بذا برم دستشویی





منو هل داد سمت پله ها_برو پایین تا ندادم پوستت بکنن...

همین که اینجا بودی خودش کلی دردسر درست میکنه برات...





یهو یه دختر جوون تلو تلو خوران به سمت ما اومد

که مرد سریع صاف ایستاد_مشکلی پیش اومده خانوم؟؟





دختر_حالم خوب نیست میخوام برم تو اتاقم...





مرد کنار رفت_بفرمایید





دختر نگاهی به من انداخت و سرمست خندید_این پسر جوان جدید اومده؟؟





مرد_نه خانوم این..





دختره بین حرفش پرید و از بازوی من اویزون شد_یالا پسر من تا اتاقم همراهی کن





به سختی خودم کنترل کردم که زمین نخورم

مرد _اما خانوم ایشون..





دختره_ساکت سیروس....





رو به من کرد _بریم





دهنش بوی گندی میداد...





به سختی وزنش تحمل میکردم

هیکل دختره تقریبا دو برابر هیکل من بود

و بدن گوشتی و توپری داشت..





وارد اتاقی شد که دقیقا کنار در سفید رنگ بود





باید یجوری کلید این اتاق پیدا میکردم





خودش روی تخت پرت کرد و





لباس یاسی رنگ کوتاهی تنش بود

که با خوابیدن روی تخت

تمام دار و ندارش بیرون ریخت





ریلکس زل زدم به در و دیوار اتاق که

سرخوش خندید_اولین مردی هستی میبینم که به راحتی نگاهت از یه اندام هات

گرفتی..!!

پوزخندی زدم

بدبخت فکر میکرد ازین پسرای ندید بدید هستم...





بیخیال همینطور اطراف نگاه میکردم که با دیدن سنجاق سر روی میز فکری به سرم رسید

دختر لباسش از تنش کند _اوهه چقد هوای اتاق گرمه





چشمام گرد شد

درست من پسر نبودم ولی اون که نمیدونست

و انقد راحت خودش در معرض دید میگذاشت..





الان وقت فکر کردن ب این دختر پررو نبود

داشت دیر میشد بایدهرچه زودترکارم تموم میکردم





به سمت میز رفتم و نامحسوس سنجاق سر برداشتم و توی جیبم گذاشتم

هرچند وقتی دوقلوها باز کردن در بهمون یاد میدادن هیچی نفهمیده بودیم

ولی امتحانش ضرر نداشت که...





romangram.com | @romangram_com