#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_216






عرفان ساکت به من زل زد

به اجبار گفت_باشه..میگم یکی از بچه ها تهیه کنه...





آرین لبخندی زد_ممنون داداش





خوشحال به سمت آینه کمد رفتم که عرفان سریع پرید جلوی پام_کجا ؟؟





دستم به سینه اش زدم_میخوام ببینم چه گندی به صورتمون زدین...





آرین خندید_صورتمون چیه؟؟





لب گزیدم که عرفان اخم کرد

بی حواس گفتم_ببخشید از بس این پسره لندهور ، بد غواره روی اعصابم رژه رفته

قاطی کردم...





عرفان_به من میگی لندهور ،بدغواره ؟؟





پوزخندی زدم_نه بابا

شما که خیلی خوش هیکلی به جیکوب بی زبون گفتم

دوباره به سمت آینه رفتم

که عرفان دستم کشید





و غرید_لازم نکرده بشین

تموم که شد میتونی ببینی...





دستم مشت کردم نزن تو دهنش که تموم دندوناش بریزه کف زمین





حرصی روی صندلی دست به سینه نشستم

و پام تکون میدادم





پسرا هم هرکدوم یه گوشه مشغول ور رفتن با گوشی هاشون بودن





آرین از روی تخت بلند شد_میرم چندتا چایی بیارم





از اتاق خارج شد

به محض رفتنش

پریدم سمت کمد و در با ز کردم تا ببینم نیلا و احسان در چه وضعین





با دیدن

نیلا که دو دستی چنگ زده بود به موهای احسان و

صورت قرمز شده احسان





بلند زدم زیر خنده





نیلا و احسان همینطور بی حرکت خشکشون زده بود

عرفان به سمت من اومد با دیدن قیافه اون دوتا خندید_ول کن موهاشو ...کندی همه رو





نیلا عصبی بلند شد_حقشه پسره الدنگ ..

احسان عصبی تر از نیلا جواب داد_دختر بی جنبه و لوس

حیف این بغلی که نسیب تو شده





تمام گریم روی صورتش خراب شده بود

معلوم نبود تو این مدت چیکار میکردن تو کمد





نیلا از کمد خارج شد به سمت تخت رفت

_من زیر تخت میمونم





لب گزیدم

احسان_به درک همونجا بمون تا لهت کنن...

و در کمد کشید تا بسته بشه





نگاهی به عرفان انداختم

که شونه هاش بالا انداخت_وقتی دوتا جنس مخالف تو یه کمد جامیکنی

اغلب با صلح و صمیمیت و سرانجام با یه نی نی توی دامنشون خارج میشن

ولی نمیدونم این دوتا چرا مثل جنگلیا بیرون اومدن





نیلا از زیر تخت داد زد_جنگلی عمته...





نتونستم جلوی خنده مو بگیرم و زدم زیر خنده..

که جیکوب چیزی گفت





رو به عرفان کردم_چی میگه؟؟





عرفان _جیکوب بدبختم با من موافقه

میگه انقد زحمتش رو تو دو دقیقه خراب کردن

romangram.com | @romangram_com