#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_212






خندیدم_کمتر غر بزن..





خودم زیر تخت کشیدم

نیلا یهویی گفت_نیلو حس بدی دارم..





سرم تکون دادم_منم همینطور





صدای دستگیره در باعث شد سریع قایم بشم..





در اتاق باز شد

فقط پاهاشون میدیدم

سه نفر بودند





عرفان_بشین روی صندلی تا کارش انجام بده





نیلا بی حرف روی صندلی نشست

کسی به سمتش رفت





نمیدونستم این دو جفت پا دیگه کی هستن

که به سمت تخت اومدن و...

به شدت خودش روی تخت پرت کرد

که سنگینی وزنش قفسه سینم رو فشرد

و نفسم بند اومد





عرفان_آخیش چقد تخت نرمیه...





دوباره خودش رو بلند کرد و با شدت بیشتری روی تخت انداخت

نزدیک بود له بشم

که صدای خندون احسان بلند شد_عرفان جان نکن ممکنه تخت قراضه بشکنه باز





مجبور بشیم یه جدیدش واس نیلو خانوم بخریما....





نیلا عصبی غرید_میشه انقد مسخره بازی درنیارید؟؟!





یهو سر عرفان خم شد و دقیقا رو به روی صورتم قرار گرفت_جات خوبه؟؟!





از دستش عصبی بودم

بیشعور از قصد هی روی تخت بالا و پایین میپرید

غریدم_اگه شما آروم بگیری خوب میشه...





سر احسان ام پایین اومد_اء تو اینجایی؟؟!





خودم به سختی از زیر تخت بیرون کشیدم

_با اجازتون





روی زمین نشستم

که مرد غریبه با دیدن من

متعجب خشکش زده بود





منم زل زده بودم بهش





این هم همکارشون بود

اگه به آرین میگفت ما دونفریم بدبخت میشدیم





احسان رد نگاهم دنبال کرد_نگران نباش..

جیکوب به کسی چیزی نمیگه...





تای ابروم بالا بردم_جیکوب؟!





که مرد سوالی نگاهم کرد

احسان_خارجیه...یه گریمور خیلی حرفه ای

و معروف...تو کارش رو دست نداره..حالا میبینی





نیلا روی صندلی نشسته بود

جیکوب هم با دقت مشغول کشیدن قلموهاش روی صورت نیلا بود





دستم زیر چونه ام زدم و زل زدم به دستای جیکوب که ماهرانه روی هوا میلغزید





احسان روی تخت لم داد و مشغول ور رفتن با گوشیش شد





عرفان رو به احسان کرد_آرین کجاست؟؟!





احسان بدون اینکه نگاهش از گوشیش بگیره_رفت لباس مردونه بخره..



romangram.com | @romangram_com