#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_211
آروم و مردونه خندید و در حالی که قدم به قدم عقب می رفت از زیر گردنم شروع کرد به بوسیدن
دستم تو موهاش بود و نفس های عمیق می کشیدم
دلم می خواست توی تنش غرق بشم
اونقدر فشارم بده که جزوی از وجود اون باشم
با رسیدن به تخت خودش رو روی تخت پرت کرد و منم روش افتادم
رسید به لب هام و محکم بوسیدم
از خود بی خود شده همراهیش کردم
دستش پهلوم رو چنگ می زد و داشتم از بوسه اش لذت می بردم که
تقه ای به در خورد و مهبد عصبی گفت:
- دیر شد آرین..
مثل قرقی از جا پریدم
خدایا داشتم چیکار می کردم؟
قبل از اینکه ارین حواسشو جمع کنه دویدم سمت کمد و یه پیرهن بیرون کشیدم...
حتی نتونستم نیلا رو ببینم از بس لای در رو کم باز کرده بودم...
بدنم بی حس بود و..
پیراهن به سمت ارین گرفتم_دیرت شد...
قلبم انقد محکم میکوبید که صداش توی گوشم میپیچید...
آب دهنم قورت دادم
که آرین چشمکی زد و پیراهن گرفت_بله...
بعد از پوشیدن لباسش به سمت در رفت_نیم ساعت دیگه برمیگردم
لطفا دفعه بعد اگه کسی فرستادم خونه نزن لهش کن
سرم تند تند تکون دادم_باشه...
لبخندی زد _بوس خداحافظی رو نمیدی؟؟
چشمام از این همه پرروییش گرد شد
که خندید_باشه بابا همون قبلی رو میزنم به حساب
و از اتاق خارج شد
نفسمو بیرون دادم
که صدای قژ قژ در کمد بلند شد
به سمت نیلا چرخیدم که سرش از لای در بیرون آورده بود
خندید_همه رو دیدم...شیطون پیشرفت کردینا...
اخم کردم_چشم سفید بخاطر تو اینکار کردم
اگه حواسش پرت نمیکردم
در کمد باز میکرد
نیلا با حالت مسخره ای گفت_اهااان
که بالشت کوچک روی تخت برداشتم پرت کردم سمتش که جاخالی داد و توی کمد پناه گرفت
خودم روی تخت انداختم
دلم نمیخواست وابسته آرین بشم
میدونستم با دروغ بزرگ زندگیم به هیچ وجه راضی نمیشه کنارش باشم
و این دلبستگی فقط دردسره...
****
تمام هفته ذهنم پی کارهای آرین بود
توی چشم بهم زدن آخر هفته رسید
و من و نیلا توس اتاق منتظر گریموری بودیمکه قرار بود عرفان بفرسته...
دلشوره عجیبی داشتم
اصلا ازینکه شبیه پسرا بشم حس خوبی نداشتم
سینان و رادمهر هم توی این مهمونی بودند و
احتمال اینکه بشناسنمون و لو بریم خیلی زیاد بود
نیلا زیر تخت قایم شده بود
کلافه خودش بیرون کشید _خبرشون چرا نمیان دیگه دوساعته این زیر دارم خفه میشم
روی زمین نشستم _بیا بیرون من برم
نیلا از خدا خواسته سریع از زیر تخت بیرون اومد روی تخت نشست_آخ خدا خیرت بده
کمر نمونده این چند ماه برام از بس قایم شدم
romangram.com | @romangram_com