#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_213




عرفان_خنگ اون یه دست لباس میگیره ما

دوتا لازم داریم





احسان_اتفاقا گفتم دوتا بگیره مثل هم

که اگه نیلو خراب کاری کرد

یه دست اضافه داشته باشه

ارینم انگاری خیلی خووب میشناختش

بدون حرف قبول کرد





خندید و چشمکی به من زد

چشم غره ای بهش رفتم

زیر لب غریدم_پسره چشم سفید





حدود پنج ساعت همینطوری نشسته بودیم و به در دیوار نگاه میکردیم





که با شنیدن صدای در

سریع سرجام ایستادم

عرفان_حتما آرین برگشت...





اطراف نگاه کردم تا جای برای قایم شدن پیدا کنم





با دیدن کمد به سمتش خیز برداشتم

که احسان دستم گرفت_تو نرو...

نیلا میره





نیلا متعجب گفت_چرا من؟؟!





عرفان_چون ما زودتر از تایم مقرر اومدیم

تا بتونیم یکی از شما رو زودتر آماده کنیم





الانم باید تو قایم بشی

که آرین شک نکنه

اون فکر میکنه ماهنوز کارمون شروع نکردیم





نیلا سرش تکون داد سریع از روی صندلی بلند شد

و به سمت کمد رفت

که احسان دنبالش به راه افتاد





نیلا خودش توی کمد جا داد

که احسان پشت سرش رفت





چشمام گرد شد_توکجا میری؟؟!





احسان همینطور که خودش رو کنار نیلا توی کمد جا میکرد _منم باید قایم بشم

چون حضور من فعلا اینجا بی موقعس...





متعجب گفتم_یعنی چی؟؟





عرفان بازوم گرفت _بشین رو صندلی بعدا میفهمی...





احسان در کمد رو بست

ازینکه با نیلا توی فضای تنگ و تاریک بود

اصلا حس خوبی نداشتم...



نگاهم هنوز روی در بسته کمد بود که

عرفان بازوم کشید_بشین رو صندلی.‌‌..

بلافاصله تقه ای به در خورد

آرین وارد شد_بچه ها اومدین؟؟





عرفان لبخندی زد_سلام شرمنده بدون اجازت وارد خونه ات شدیما!





آرین وارد اتاق شد و در بست_نه بابا خونه خودته

نگاهی به جیکوب انداخت_همون گریمور معروفه؟؟





عرفان سرش به نشونه مثبت تکون داد_آره..





آرین خندید_سلام پسر اسمت چیه؟؟!





عرفان زد زیر خنده_فارسی بلد نیست..





آرین چهره بانمکی به خودش گرفت_اء ؟؟

بعد به خارجی چیزی بهش گفت

که جیکوب با خنده جوابش داد





آهی کشیدم

من و نیلو همین زبان فارسی بزور بلد بودیم

اونوقت بقیه چند زبان مختلف صحبت میکردن



romangram.com | @romangram_com