#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_177
- تاثیر مشروبه لابد!
سر تکون داد
به کمد نگاه کردم
باید نیلا رو میبردم بیرون
می دونستم الان وحشت زده است و حالش بده
ما همیشه حسامون مشترک بود
استرس و دلهره داشتم
باید میبردمش بیرون و آرومش می کردم
دوباره به رادمهر نگاه کردم
شایدم باید رادمهر رو از خونه می بردم بیرون
به هر بهانه ای
لبم رو دوباره گاز گرفتم و من من کردم:
- می خواید بریم براتون یه شربتی چیزی درست کنم؟
نگاهم کرد
چشم هاش خمار بود و به نظر می اومد اصلا نمی فهمه چی می گم
با دلهره ادامه دادم:
- یا غذایی چیزی نمی خورین؟
سرش رو تکون داد:
- نه..
با آخرین امیدم تلاش کردم:
- حمامو آماده کنم یه دوش آب سرد بگیرید؟
با اخم نگاهم کرد و به اتاق نگاهی انداخت
نگاهش که از کمد رد شد حس کردم قلبم ایستاد
با صدای خش دار گفت:
- برو بیرون
- ولی اخه
بدجوری نگاهم کرد که با اضطراب به سمت در رفتم
چند بار زیر چشمی به کمد نگاه کردم
کمی عقب رفتم
جلوی در مکث کردم که توپید:
- چرا ایستادی؟
سریع از اتاق بیرون رفتم.
استرس داشت خفه ام می کرد
دست های یخ زده ام رو توی هم قفل کردم و جلوی دهنم گرفتمشون
جلوی اتاق قدم می زدم و انگشت هام رو می چلوندم...تا فکری بکنم
گوشم تیز بود تا هر صدایی رو بشنوم...بتونم به موقع عکس العمل نشون بدم
عصبی بغض کرده بودم
اگر نیلا رو می دید و دوتا بودنمون لو می رفت...
چنگ انداختم به موهام
اینطوری نمیشد
باید بر میگشتم توی اتاق و یه کاری می کرد
سعی کردم نفس های بلند و صدا دارم رو قطع کنم.
تقه ای به در زدم و منتظر موندم وقتی جوابی نیومد
در رو آروم باز کردم
صدای قژ آرومش باعث شد از جا بپرم
با دیدن رادمهر که دوباره رو تخت خواب بود نفسم رو آروم بیرون دادم
بهش زل زدم و تموم حرکاتش رو زیر نظر داشتم
باید مطمئن میشدم خواب خوابه
نفس های آرومش نشون میداد خوابه
چند قدم عقب تر ایستادم و نگاهش کردم
به نظر نمی اومد قصد بیدار شدن داشته باشه
آروم سمت کمد رفتم و دوباره به رادمهر نگاه کرد
هی باید چک می کردم بیدار نشه
در رو باز کردم
romangram.com | @romangram_com