#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_157
خودم راست کردم
آرین_چه عجب ...فکر میکردم مرگت حتمیه
چون اون لقمه پایین برو نبود...
خواستم خودم رو عقب بکشم که دستش دور کمرم حلقه کرد و به سمت خودش کشید_کجا..؟؟
هل کرده بودم_خب خب برم ..چیز کنم...اء
آرین_من ناهار میخوام...درضمن جونتو همنجات دادم...تشکر نکردی!!
سرش به سمتم خم کرد_چی تشکر ؟؟آها باشه ممنونم...
دستاش از دور کمرم باز کردم که با دست دیگرش منو گرفت
آرین_خشک و خالی؟؟!!
اوه اوه انگار اوضاع خطری بود
حتی فکر اینکه ارین منو ببوسه
هم برام چندش آور بود...
این دوقلو بودنمون هم دردسری شده بود
فکر کنم شوهرامونم هی مارو اشتباه بگیرن ... ببرن رو تخت و...
از فکرای خاک برسری که توی سرم بود خجالت کشیدم
به خودم اومدم که با دیدن لباس آرین تو دو سانتی صورتم جیغی کشیدم_نبووسیا...
وسط راه خشکش زد...
سریع از زیر دستش فرار کردم و با دو به سمت اتاق رفتم
و پریدم تو اتاق و در بستم
و نفسم آسوده بیرون دادم
نیلو با دیدن چهره من
متعجب پرسید_چته؟؟!
خندیدم_آقاتون میخواست منو ببوسه..
اخمی کرد_آقاتون مرض ...من عمرا به اون افتخار بدم بشه آقامون
به سمتش رفتم
نیلو_ناهار چی پختی گرسنمه؟؟!
خودم روی تخت پرت کردم_نیمرو...
خندیدم _ولی آقاتون افتخار نداد که...
پسر گردنی محکمی بهم زد_یه با دیگه بگی آقاتون همون آقامونو میکنم تو حلقتا...
از کنارش بلند شدم_جوون من که از خدامه..پسر به اون خوشکلی، جذابی ، جیگری
چپچپ نگاهم کرد_پس چرا نذاشتی ببوستت؟؟
گوشه لبم بالا بردم_آی..چندشه ..از مالیده شدن آب دهن یکی دیگه رو صورتم متنفرم...
با صدای داد آرین سیخ ایستادم
آرین_نیلووو
نیلو_اوه اوه گند زدی که نیلا..
سریع پریدم زیر تخت_من یکی که دیگه باهاش رو در رو نمیشم..باز هوس میکنه ببوسمتم چندش...
نیلو خندید_حقته همینجوری ازت انتقام بگیرن...
با دست ضربه ای به پاش که از تخت آویزون بود زدم_پاشو برو ببین چیکار داره عربده میکشه...
از روی تخت بلند شد که صدای قژ قژش توی سرم پیچید_گند زدی من باید برم درستش کنم..
سرم از زیر تخت بیرون آوردم_ ازخداتم باشه خمارش کردم که تو بری بوسه نسیب تو بشه...
نیلو خیز برداشت سمتم که سریع خودم زیر تخت قایم کردم
همزمان تقه ای به در خورد
و در اتاق باز شد...
romangram.com | @romangram_com