#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_158
از زیر تخت پاهای آرین رو میدیدم
که با گام های بلند به سمت نیلو رفت و چیزی توی بغلش کوبید_بگیر اینم ناهارت...
نیلو_خب چرا عصبانی...
با دادی که آرین زد نیلو به معنای واقعی خفه شد_فقط هیچی نگو...خیر سرم خدمتکار استخدام کردم
ازین به بعد از حقوق خبری نیست
کارای این خونه رو هم که انجام میدی فقط و فقط برای جای خوابته
اگه با تیپ پا نمیندازمت بیرون هم بخاطر کمکت توی ماموریته
نیلو تک خنده حرصی کرد_بگو کلا فقط منفعت خودت مهمه....
دست های مشت شده آرین رو میدیدم که رگ هاش متورم شده بود
نیلو خونسرد به عقب برگشت ظرف نیمرو رو روی میز گذاشت و صاف ایستاد که
یهوو از زمین کنده شد
آرین_ببین دختر جون این زبون درازیت ممکنه عاقبت بدی داشته باشه...
نیلو خودش رو تکون داد_باشه عاقبتش پای خودم شما دل نسوزون...
آرین انقد عصبی بود که صدای نفس های بلندش به گوش منم میرسید
فکر کنم بخاطر اینکه نتونسته منو ببوسه حرصی شده پسره زرشک...
با صدای محکم بهم خوردن در از جا پریدم..
نگاهی به اتاق انداختم
جز نیلو کسی نبود
از زیر تخت بیرون خزیدم
نیلو بیخیال تند تند داشت برای خودش لقمه میگرفت..
کامل بیرون اومدم و روی زمین نشستم_من بودم از ترس الان خودم خیس میکردما
نیلو خندید_همش سر و صداس بابا یه ذره جربزه نداره حرفش یه کرسی بنشونه
انقد با ولع میخورد که آدم هوس میکرد
خندیدم_کاش اینجوری جلوی آرین غذا میخوردی تا ببینه تخممرغ بهترین غذای دنیاس
با دهن پر خندید _فکر بدی هم نیستا...
ظرف رو برداشت و به سمت در رفت
متعجب گفتم _کجا؟؟
چشمکی زد_میرم دل آرین آب کنم...
سری تکون دادم_تو از منم دیوونه تری
از اتاق خارج شد...
*
نیلو
****
از دست آرین حرصی بودم
باید دلم یه جوری خالی میکردم
آرین پشت به من رو به روی تلویزیون نشسته بود...
ظرف رو روی میز گذاشتم و کنارش نشستم
که متعجب و با اخم نگاهم کرد
لبخندی زدم
و با ولع مشغول خوردن شدم
آرین با دهن نیمه باز و چشمای گرد شده زل زده بود به من ..
با همون دهن پر لب زدم_میخوری؟؟!
دهنش بست و دوباره اخم کرد_نه..
شونه هامبالا انداختم و لقمه بزرگتری گرفتم و چپوندم توی دهنم
به ظاهر چشمم به تلویزیون بود ولی تمام حواسم پی سیبک گلوی آرین بود که هر دقیقه آب دهنش قورت میداد
با صدا و ملچ و ملوچ فراوان تمام تخم مرغ ها رو خوردم و..
تکیه زدم به مبل و دستی روی شکمم کشیدم_آخیش چسبید...
romangram.com | @romangram_com