#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_146






لبخندی زدم_یه پا کارآگاه شدیا..





نیلا یقه لباسش صاف کرد_کجاشو دیدی..

به سمت در اتاق رفت_میرم اون یکی دوربین رو از اتاق خواب بردارم...





_باشه ..بهتره بعدش از خونه خارج بشی...

نباید دوتایی اینجا دیده بشیم..





نیلا_باشه توکوچه منتظرت میمونم





_معلوم نیست کار من اینجا چقد طول بکشه ...تو





نیلا با لجاجت بین حرفم پرید_منتظرت میمونم اگه مشکلی پیش اومد خبرم کن





سری تکون دادم_از دست تو...





با لبخند در اتاق باز کرد و سرکی کشید

از اتاق خارج شد





دوباره مشغول مرتب کردن اتاق شدم





سر گرم جا به جا کردن وسایل ریخت و پاش توی اتاق بودم که در یهو باز شد





جا خوردم با چشمای گرد شده به عقب برگشتم که با دیدن چهره عصبانی رادمهر





خشکم زد





با دیدن من نفسش رو به شدت بیرون داد

متعجب پرسیدم_چیزی شده؟!





وارد اتاق شد و در پشت سرش بست

و من همزمان یاد حرف مرتضی افتادم که میگفت خوبیت نداره دوتا نامحرم زیر یه سقف و اتاق در بسته باشند





حالا میفهمم ترسش از چی بود

مثل یک بره کنار گرگ گرسنه ای اسیر شدن ترس هم داشت

رادمهر_نگهبانا گفتن فرار کردی از روی دیوار..





متعجب پرسیدم_چی؟!واس چی باید فرار کنم؟؟!





با اخم غلیظی نگاهم کرد_نگهبان های من هم بی عرضه شدند..

اگر عرضه نگهبانی داشتن اون کیف به این راحتی گم نمیشد..





منظور حرفاش رو نمیفهمیدم

روی تخت دراز کشید و دستش زیر سرش گذاشت و چشماش بست_برام حموم رو گرم کن





_هان؟!





غرید_نفهمیدی چی گفتم؟!





لباس های توی دستم رو روی زمین گذاشتم و به سمت حموم رفتم





با باز کردن در حموم چشمام از تعجب گرد شد





اینجا خودش یه خونه جدا بود





دوش و وان طلایی توی یه اتاقم تماما سفید میدرخشید





قفسه پر از شامپوهای مختلف..





با صدای عصبی رادمهر دست از فضولی کشیدم_زوود باش





و سریع به سمت دوش رفتم و بازش کردم

فقط امیدوارم بودم

ازم نخواد باهاش حموم کنم

وگرنه تضمینی نمیکردم چه بلایی سرش بیارم





آب ولرم توی وان ریختم

و نگاهی به شامپو ها انداختم و یکی یکی بو کشیدم

هر کدومش بوش از اون یکی بهتر بود...





یکی انتخاب کردم و توی وان ریختم



romangram.com | @romangram_com