#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_145






سریع وسایل روی میز گذاشتم و با دو از آشپزخونه بیرون زدم





با دیدن رنگ پریدم توی آینه هول کردم

خدایا عجب غلطی کردم قبول کردم بیام اینجا ها





اگه تو این چند سال از دست پسرای مختلف فرار کردیم

مطمئنم اینجا تقاص تمام کارا رو باید بدیم





پا تند کردم و سریع وارد اتاق شدم

خبری از نیلا نبود..





اتاق بعدی رو همگشتم

یعنی کجا رفته..





ضربان قلبم روی هزار بود

من تا شب چجوری اینجا سر میکردم...





تند تند مشغول مرتب کردن اتاق خواب شدم

هرچه زودتر کارام تموم میشد زودتر میتونستم ازینجا خلاص بشم..





خم شدم لباس های روی زمین رو بردارم ..

که در با صدای آرومی باز شد

سریع به عقب برگشتم و با دیدن...





با دیدن نیلا نفسم آسوده بیرون دادم

_کجا بودی؟!





وارد اتاق شد و در پشت سرش بست_رفتم دوربینا رو جاسازی کنم..





خوشحال لب زدم_کردی؟؟





سرش به طرفین تکون داد_نه..





متعجب پرسیدم_چرا؟





روی تخت نشست_توقراره اینجا کار کنی درسته؟





_اره

نیلا_منم قرار با تو اینجا باشم...

متوجه حرفاش نمیشدم گنگ پرسیدم_خب؟؟





نیلا_اگه ما دوربین هارو توخونه بذاریم که اینجا رو تحت نظر داشته باشن

قاعدتا من و تورو هم میبینن و این اصلا جالب نیست





کمی فکر کردم راست میگفت

با وجود دوربین ها و چشمایی که مارو میپایید نمیشد دیگه باهم باشیم





صدای دینگ دینگی توی گوشم پیچید

که نیلا لب زد_حتما مهبد...

انگشت اشاره اش رو به علامت سکوت جلوی صورتش نگه داشت





صدای مهبد توی گوشی پیچید_سلام نیلو خوبی..





نیلا بجای من جواب داد_سلام ..آره فعلا که

مهبد_دوربینا رو جاسازی کردین





نیلا نگاهی به من انداخت _نه ...





مهبد متعجب پرسید_چرا؟!





نیلا_خب بلد نبودم چجوری بذارمش...





مهبد نفسش به شدت بیرون داد که مثل یک طوفان توی گوشی پیچید_پس انقدر توضیح واسه چی بود؟؟





نیلا_خب نتونستم دیگه...خیلی سخت بود..

حالا دوباره امتحان میکنم





معلوم بود مهبد کلافه شده_باشه ...دوباره باهات تماس میگیرم





بعد از چند دقیقه که مطمئن شدیم تماس پایان یافته

لب زدم_خب اگه خودشون دست بکار بشن برای وصل دوربینا چی؟؟





نیلا از روی تخت بلند شد_نمیشن چون اگه میتونستن دوربین اینجا بذارن به ما نمیسپردن...

romangram.com | @romangram_com