#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_143






دست و پام هنوز از ترس بی رمق بود

نمیدونم چرا انقد از رادمهر میترسیدم

شاید بخاطر تنهاییم دراین خونه بود

همیشه با نیلا دزدی میکردیم و پشتم بهش گرم بود الان نبودش باعث شده بود ترس تمام وجودم بگیره ...





با دیدن قرمزی خون روی ملحفه

دلم میخواست عق بزنم

یک ادم چقد میتونست پست باشه..

معلوم نبود کدوم دختر رو بدبخت کرده





به اجبار ملحفه رو از روی تخت جمع کردم و به سمت در حموم رفتم





که با باز شدن در خشکم زد

نگاهم روی بدن برهنه دختری افتاد که فقط با لباس زیر جلوی من ایستاده بود





مثل مجسمه خشکم زده بود که با دستش هلم داد_برو اونور دختره پاپتی...

و برهنه از حموم خارج شد

و به سمت لباس های گوشه تخت رفت





پوزخندی زدم انگاری دختره همچین بدبختم نبود..

حالا که فکر میکنم شاید رادمهر بدبخت تر بود

معلوم بود

از اون دسته دختراس که خودشون میخارن واس نابودی خودشون..

هه





ملحفه رو توی سبد انداختم و

ملحفه تمیزی از توی کمد بیرون کشیدم

تا روی تخت پهن کنم





که با صدای دختره دست از کار کشیدم_خدمتکار اینجایی؟؟





مشغول کارم شدم_بله

دختر_تازه اومدی؟!





تخت رو مرتب کردم_بله

دختر_نکنه واس رادمهر دندون تیز کردی..چون اصلا به قیافت نمیخوره خدمتکار باشی...

بهت گفته باشم

رادمهر از منه ...دیشب همینجا روی همین تخت سندمو به نامش زد...





پوزخندی زدم_باشه





دختر که از جواب های کوتاه من خسته شده بود

پیراهن مردونه ای پوشید

و پشت چشمی نازک کرد





و با پاهای برهنه از اتاق خارج شد





توی دلم براش متاسف بودم

که انقد حقیر بود تا خودشو بخاطر پول دراختیار رادمهر بذاره





با شنیند صدای توی سرم ترسیده خشکم زد

_نیلو ..نیلو صدامو داری؟!





دستم روی گوشم گذاشتم_آره..مهبد توی؟؟

مهبد_ آره پس انتظار داشتی کی باشه؟؟

بهتره هرچه سریع تر دوربین هارو جاسازی کنی

فقط سعی کن جای انتخاب کنی که لو نره





سرم تکون دادم

انگار مهبد منو میدید_باشه..





نگاه گذرایی به اطراف اتاق انداختم

دوربین گذاشتن اینجا جز بد آموزی برای پسرا هیچ چیزی نداشت





خندم گرفته بود دیگه به فیلم های مستهجن نیازی نداشتن

فکر کنم هرشب رادمهر بساطش ب راه بود و ...





چند دقیقه سرجام ایستاده بودم

تا بتونمجای مناسبی رو پیدا کنم

که یهو در باز شد





با دیدن نیلو جاخوردم:

- هی اینجا چیکار می کنی؟چجوری اومدی داخل؟؟





خندید_خیلی راحت..فکر کردن تو ام

به بهونه اینکه آشغال هارو گذاشتم بیرون و دوباره دارم میام

اومدم بالا...





romangram.com | @romangram_com