#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_246

- اینم نامزد خوشگل من....

به چهره ی سه تا پسر و دو دختری که روبروم بودن نگاه کردم... آرتام شروع کرد به معرفی کردنشون... اولین نفر فرزین پسر عمه ش بود... قد متوسط و هیکل تپلی داشت... قیافه ش هم خوب بود.... چشم و ابرو مشکی با پوستی سفید و لپای گل انداخته ... کنارش برادرش ایستاده بود که اسمش فرهاد بود. البته از شباهت زیادشون میتونستی بفهمی که برادرن...فرهادم چشم و ابرو مشکی بود... قد بلندتری نسبت به فرزین داشت و موهای بلندش رو هم با کش بسته بود... عینک روی چشمش هم حاکی از درس خوندن زیادش بود... دختری که کنار فرهاد بود و دستشو دور بازوش حلقه کرده بود; سوزان، نامزدش بود . موهای بور با چشمای روشنش کاملا نشون میداد که ایرانی نیست.... با اینکه روی صورتش پر لک بود اما به زیباییش آسیبی نمیزد و برخلاف دختر کنارش آرایش مختصری کرده بود که اصلا به چشم نمیومد.

نفر بعدی دختر عمو بزرگه ی آرتام بود که تو مراسم خواستگاریم نبود. اسمش مونیکا بود. برعکس قیافه ی بانمکی که داشت ولی اخلاقش اصلا دوستانه نبود و تو ژست بود. آخرین پسر هم که از همه خوش قیافه تر بود؛ مهرداد، پسر عمه ی آرتام بود ... چهره ی شرقی و جذابی داشت. هر پنچ نفر خوش پوش بودن... بعد از اینکه مراسم معارفه تموم شد فرزین نگاهی به آرتام کرد و گفت:

- بی معرفت چرا منو مراسم نامزدیت دعوت نکردی؟

- آرتام: مگه تو ایران بودی که گله میکنی؟

- فرزین: خب صبر میکردی تا بیام... اصلا بهم میگفتی من خودمو میرسوندم.

و بعد رو به من ادامه داد:

- باور کنین وقتی از بابا شنیدم که واسه ی آرتام رفته خواستگاری داشتم شاخ در میاوردم ولی حالا که دیدمتون به سلیقه ش آفرین میگم. خیلی از آشناییتون خوشبختم.

- منم همینطور.

سوزان لبخند دوستانه ایی زد و گفت:

- منم بهت تبریک میگم آرتام. نامزدت خیلی خوشگله.

به سختی میتونست پارسی صحبت کنه ولی لحجه ش خیلی بامزه بود. ازش تشکر کردم.سوزان با یه لبخند که جوابمو داد و ازم پرسید:

- چرا آخر هفته ها با ما نمیای بیرون؟

- فرهاد: سوزان راست میگه... چرا آناهید خانمو و نمیاری؟

با تعجب به آرتام نگاه کردم. تازه فمیدم که منظور آقا شاپور از اینکه میگفت جمعه ها آرتام خونه نیست چی بود.مونیکا مغرورانه نگاهم کرد و گفت:

- حتما یه دلیلی داشته که آرتام چیزی بهش نگفته.

- آرتام: نه دلیلش فقط این بود که نمی خواستم وقت های آزاد آناهید و که میتونه استراحت کنه ازش بگیرم...همین.


romangram.com | @romangraam