#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_243

و دستشو گرفتم و با هم رفتیم توی اتاق آرتام. همونطور که دکمه های پالتومو باز میکردم گفتم:

- در قفل کن...

- چرا؟

- یهو یکی میاد تو.

- منظورت آرتامه؟ این که خوبه دیوانه... اخلاق درست و حسابی که نداری، شاید با دیدن هیکل ناقصت خر گازش گرفت و همه چی رو جدی کرد.

چشم غره ایی بهش رفتم و گفتم:

- در قفل کن.

- باشه ولی از من گفتن بود.

سریع پیراهنم و از کاورش در آوردم. یه پیراهن دکلته ی ماکسی به رنگ سبز کاهویی... بالا تنه ش خیلی گشاد بود طوری که اصلا اندامم و نشون نمیداد و کش هایی که روی قسمت دکلته و کمر لباسم بود اونو توی تنم نگه میداشت... طوری بود که انگار دو تا دامن پوشیدم و پایین دامن بالایی رو با کش جمع کردم دور کمرم... پاینن تنه ش هم نه گشاد بود و نه تنگ.... از سمت راست تا روی زانو چاک داشت... لایه ی دوم و زیری لباس قرمز رنگ بود... که اونم از سمت راست چاک داشت با این تفاوت که 5 سانتیمتر زودتر از پارچه ی سبز رنگ اصلی چاکش بسته میشد و همین باعث میشد وقتی راه میرم پارچه ی قرمز رنگ به چشم بیاد....البته دور قسمت دکلته ش هم نوار باریک قرمز کار شده بود. موهامم که تقریبا تا کمرم میرسید و پایینش فر بود و مثل همه ی مواقعی که وقت ندارم به وسیله ی ژل و موس مو ثابت نگه شون داشتم. رنگ مشکیه موهام با لباس سبز خیلی خوب در اومده بود. پری سوتی زد و گفت:

- محشر شدی دختر...

از توی آینه لبخندی زدم و گفتم:

- ولی به پای تو نمیرسم خوشگل.

پری واقعا قیافه ی خوشگلی داشت و بنظرم توی بخش و بین دوستا از همه سرتر بود. پری گفت:

- اون که معلومه من خوشگلم ولی میخوام یه اعترافی بکنم.... همیشه تو مدرسه به تو حسودیم میشد و دوست داشتم قیافه ی تو رو داشتم.... جذاب و وحشی.

- بی ادب.

- باور کنم راست میگم... قیافه ی خشنی داری.

حق با پری بود ... قبلا هم این حرفو شنیده بودم.... کاوه همیشه میگفت بخاطر ابروهای تقریبا پهنو چشمای کشیدمه... ولی به نظر خودم بخاطر اخمی بود که اکثر اوقات تو صورتمه و همینطور بینیه قلمی و کشیدم.... کاوه میگفت عاشق همین چشمای وحشی و سرکشمه... با یاد آوری حرفاش یه ذره دلم گرفت. لبخند کم جونی به قیافه ی پکرم توی آینه زدم... پری با دیدن قیافم گفت:


romangram.com | @romangraam