#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_172

-نمی خوای معرفی کنی.

-آرتام نامزدم.

هما با حالتی گنگ به من و آرتام نگاه کرد. این مهرداد بود که سکوت بوجود اومده رو از بین برد و در حال دست دادن به آرتام گفت:

-خوشبختم.

-آرتام: منم همینطور...تبریک میگم.

هما که هنوز از شوک بیرون نیومده بود گفت:

-تو کی نامزد کردی؟

از حالت قیافش خنده ام گرفته بود و گفتم:

-اینقدر شوک بر انگیز بود؟ از نامزدیمون زیاد نمیگذره.

-پس چرا مارو خبر نکردی بی معرفت؟؟؟

خواستم جواب بدم ولی آرتام زود تر گفت:

-خب من عجله داشتم...یهویی شد.

هما گفت:

-چرا عجله؟

آرتام همونطور که به من نگاه میکرد گفت: نمیخواستم همچین جواهری رو از دست بدم.

آرتام کارشو خوب بلده، از این بابت خوشحالم. مهرداد گفت: امیدوارم خوشبخت شین. خیلی به هم میاین.

هما که انگار دوباره ذوق رفته ش برگشته بود گفت: منم همینطور. مهرداد راست میگه. خیلی به هم میاین.


romangram.com | @romangraam