#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_144
شیما شیطون خندید و گفت:
-از وقتی که قراره دوستم زن بیشترین سهام دار اینجا بشه.
-ول کن این حرفارو...راستی تا یادم نرفته، مرسی که کارای مرخصیمو درست کردی.
-خواهش میکنم.
نگاهی به دور و برم کردم و گفتم:
-خیلی دلم برای اینجا تنگ شده بود.
-شیما: دستت درد نکنه. دلت فقط برای اینجا تنگ شده بود دیگه.
-دلم برای تو که اندازه ی چرک زیر ناخن انگشت کوچیکه ی مورچه تنگ شده بود.
شیما خندید و گفت:
-میدونم، ولی گویا دل یه نفرم برای تو حسابی تنگ شده.
با تعجب پرسیدم:
- برای من؟ کی؟
-شیما: از بعد از ظهر تا حالا نامزد گرامیتون دو سه باری اومد اینجا و سراغتو ازم گرفت.
به پری نگاه کردم که سرشو به نشونه ی تأیید تکون داد و گفت:
-حتما کارت داره.
میدونستم گوشیم روی silent نیست ولی محض احتیاط از تو کیفم بیرون آوردمش و گفتم:
-پس چرا بهم زنگ نزد؟
romangram.com | @romangraam