#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_296


-یک بار دیگه ببینمت زبونت و از حلقومت می کشم بیرون.

مهیار ببن جیغ جیغش می گفت:

-آی...غلط کردم.

فرهاد با ضرب ولش کرد و با سرعت مهیار و هول داد و از اتاق خارج شد و رفت.

تو شرایطی بودم که‌نمی دونستم بخندم یا زار بزنم!



اعصابم خورد بود و تازه مغزم داشت کاری که کردم و اتفاقی که افتاده رو آنالیز می کرد.

با فکر کارم سردرگم و یهو از جام پریدم دستام و رو سرم گذاشتم و دور خودم چرخیدم.

سرم از حجم اطلاعات و اتفاقاتی که افتاده بود سنگین شده بود.

انگار که یه وزنه صد تنی رو توی سرم گذاشته بودن گونه هام خیس شده بود حتی نمی دونستم کی گریه ام گرفته!

فریاد و مهیار با نگرانی نگام می کردن نگاه مهیار مهربون بود یا نه ترحم برانگیز...

اره ترحم بود اون به دختری که بین این همه پسر گیر افتاده و حالا صیغه یکیشون بود ترحم برانگیز نگاه می کرد بعد از مهیار فریاد بود که جلوی صورتم بود.

نگاهش آشوب بود اما برق می زد لب هاش تکون می خورد اما ، اما صداشون رو نمی شنیدم.



اره چشماش بایدم برق بزنه بالاخره تونست دختری رو که انقدر دوست داشت اذیتش کنه رو بگیره .

کسی که اون اوایل حتی قصد کشتنش رو داشت حالا شده بود صیغه اش کسی ک تازگیا بهش محل نمی داد حالا شده صیغه ایش.

این واژه تو ذهنم صدبار دور خورد روی زمین نشستم که فریاد نزدیکم اومد و دستش رو روی شونم گذاشت.

به محض خوردن دستش به بدنم حالم یه جوری شد. نمی دونم چی بود اما خوب نبود و باعث شد مثل فنر از جام بپرم و شروع کنم به داد و بی داد کردن و به سمتش حمله کردم با حرکتم از جاش پرید و گفت :



_ آروم باش نیاز !



هیچی توی ذهنم کار نمی کرد و فقط تونستم داد بزنم :

_ حالم ازت بهم می خوره زندگیم و گند زدی بس نبود ها؟



و با دست به قفسه سینش کوبیدم هق هقم فضای کل خونه رو برداشته بود.

_ حالا صیغت شدم خوبه الان خوشحالی ؟

حتما همه این جیمز باند بازی ها ام برای همین کوچیک کردنم بود.

حالا دیگه هرکار بخوای می تونی انجام بدی.



اشکام روون تر از قبل روی صورتم جاری می شد و بدنم می لرزید مهیار با دیدن اوضاع نگاهی مضطرب بهمون انداخت و از اتاق خیلی سریع بیرون رفت هیچی برام مهم نبود انقدر مشتام رو به سینه فریاد کوبیده بودم ک دستام درد می کرد. اما دربرابر همه این ها فریاد فقط نظاره گر بود و سعی می کرد که آرومم کنه اما چه آروم شدنی؟

-نیاز،بس کن! نیاز...

نزاشتم حرف بزنه؛

_ میفهمی چیکار کردی ؟

من الان یه دختر صیغه ایم تو انقدر خواستی خارم کنی که اینکارو کردی چرا انقدر بدت میاد ازم ها چرا ؟



و ثانیه ای بعد با به یاد اوردن اینکه دو قلو ها چی گفتن گفتم :



_ همه اش نقشه بود نه؟ همش نقشه بود توی بار نقشه بود که من رو بکشونی نزدیک خودت حتی فرهاد و فرهانم نزدیکم کردی که من رو کنترل کنین.

موچ دو تا دستام زو محکم گرفت و با سر پایین نفس نفس زنون بین آروم باش گفتناش جیغ زدم:


romangram.com | @romangram_com