#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_289
_ من میرم نمیتونی من و اینجا نگه داری میفهمی نمیتونی ازت بدم میاد
و به سمت در رفتم که دستم توسط فریاد کشیده شدو توی بغلش پرت شدم
چشماش اتیش شده بودو قرمز از بین دندون های قفل شدش گفت :
_ تو جایی نمیری فهمیدی
و همراه با حرفش دستم و که توی دستش بود فشار داد
مطمئن بودم کبود میشه مطمئن بودم حتی اکخ برم شاید انقدر عصبی بشه که کتک بخورم اما مهم نبود
به زود خودم و از بغلش بیرون کشیدم و به سمت حیاط رفتم. به صدای داد های گوش خراشش که اسمم و صدا میزد و گاهیم تهدید به مرگ می کرد بی توجه بودم.
دوییدم سمت گلدون ها و با همه توانم بلندشون کردم و کوبوندمشون به زمین.
جیغ زدم:
-من از دست تو فرار کردم.به خاطر کارات.
دویید از خونه بیرون و بازوم و گرفت و برم گردوند و کوبونده شدم به سینش و جیغ زدم و تقلا کردم و برگشتم که دست انداخت دور کمرم و موهام رو صورتم ریخته بود و نمی فهمیدم چی کار می کنمنفس نفس زنون جیغ زدم:
-هزار بار خوردم کردی.دیگه تمومه.
گمشو برو.ولم کن.
کنار گوشم آروم غرید:
-آروم بگیر.
بین تقلاهام دستاش بیشتر دور کمر ظریفم قفل شد و نفسمگرفت و وقتی بی جون شدم دستاش شل شد و برمگردند و خواستم ازش فاصله بگیرمکه نزاشت.دستاش قفل کمرم شد و نزاشت دور شم.
-و..ولمکن.ولم کن.
پیشونیش و به پیشونیم جسبوند و نالید:
-هیس.خیلی حرف می زنی.
ساکت شدم و دوتامون نفس نفس زنون به چشمای همزل زدیم.چشمای اون آبی تر بود یا من؟ این و نمیدونم ولی آبی چشمای اون فرق داشت.برای من خیلی فرق داشت.خیلی.
قلبم تند تند می زد و دستم درست رو قلبش بود و ضربان قلبش و با حس لامسه پوست کف دستم حس می کردم.انگار قلبش تو دستمبود.
ریمتیک و تند تند می زد.مثل یه سمفونی شیرین و عحیب.
-با بغض گفتم؛
-نمی بخشمت.ولمکن.
بازم نزاشت دور شم و دست ازادش باز حلقه شد دور کمر صاب مرده ام.
دست ازادش و اورد بالا و انگشت سبابش و زد به شقیقش و غرید:
-ببین.تو موخمنمیره.چند ماهه نیستی؟ کل روز و شبش گفتمنمیبخشتت.بیخیالش شو.ولش کن.
ولی نشد.
قلبم ایستاد و دستش و روی کف دستم گذاشت و با فک قفل شده گفت؛
-این کوفتی ای که این توعه بهممی گه تو مال منی.چه بخوای چه نخوای مال منی.
مال من نه.مال قلبمی.کاریشمنمی شه کرد.
حتی تو این لحظه و تو این جا امخود خواه بود!
خودخواه چشم آبی کله رنگیه من!
romangram.com | @romangram_com