#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_285
توی دلم به خودم لعنت فرستادم که چرا هیچی نخورده بودم بی توجه به نیشخند بامزه مهیار گفتم :
_ یه آدم نرمال وقتی گشنش میشه این اتفاق میفته و یه امر طبیعیه
میهار درحالی که همچنان می خندید به سمت آشپزخونه رفت و گفت:
_ باشه خانم نرمال بیا صبحونه تا نرمالیت بدنت ک...
_ مهیار دهنتو ببند
از صدای محکم فریادمهیار ریزریز خندیدو وارد آشپزخونه شد از جام بلند شدم و دنبالش رفتم تا بیشتر از این صدای شکمم ابروم رو نبره.
به محض دیدن آشپزخونه میخکوب شدم همه چیز تمیز و مرتب سرجاش بود اما چیزی که عجیب بود وسایل بودن که با مدل های خاصی چیده شده بودن طرف راست پوستر هایی درهم و ابرو بادی بود که رنگ های پاستیلی اونو تشکیل می دادن اما بقیه دیوار ها نرمال بود اون دیوار حتی وسایلشم به همون رنگ بود و روی دیوار قاب عکس های سفید خالی نصب بود به جز یکی که عکس تاری رو توی خودش جا داده بود
به میز نگاه کردم چهار صندلی در چهار شکل و رنگ اها فوق العاده قشنگ مدل و رنگ ها خیلی بهم میومد و جالب بود روی میز صفحه گردون داشت ک راحت هرچی خواستی بتونی با چرخوندن صفحه برداری
پشت میز نشستم هیچکدومشون حرفی نمیزدن و ساکت بودن تا اینکه مهیار گفت:
_ دیدن میلاد میری؟
فریاد درحالی که مربارو برمی داشت و روی نونش می کشید گفت :
_ اره میرم
نون تست و که روش پنیر خامه ای و گردو بود رو توی دهنم چپوندم تا سوالی که توی ذهنم بود یه وقت بیرون نیاد مزه گردوها باعث شد کمی از طعم گس دهنم کم بشه برای همین سعی کردم با اشتیاق بیشتری صبحونه ام و بخورم .
در همین هین زیر چشمی به فریاد نگاه کردم که تمام حواسش به خوردن کره و مربای هویجشه
به مهیار نگاه کردم چرا اینم مهر زده دهنش و کلافه شده بودم هفف خدا من بین این دوتا دیوونه میشم تصمیم گرفتم بعد صبحونه بشینم با مهیار حرف بزنم شاید اون جوابم و داد فریاد که انگار صدمَن زهرمار قورت داده
بعد یه رب هممون بلند شدیم و کسی دست به میز نزد مگه نمیگن عصبی میشه ؟؟
شونه ای بالا انداختم به من ربطی نداشت
روی مبل نشستم و مهیارم خودش و کنارم پرت کرد ساکت شده بود انگار که توی فکره فریادم ک روی مبل کاناپه سه نفر دراز کشیده بودو ساعدش و روی چشااش گذاشته بود کمی فکر کردم و تصمیم گرفتم از پرسیدن تعداد دادشاش و این چیزها بحث و شروع کنم
_ چندتا داداشین ؟
مهیار به سمتم چرخیدو لبخندی زد و گفت:
_ زیادی زیادیم
با کمی مکث گفتم :
_ یعنی چندتا
با سوالم یهو به سمتم چرخیدو درحالی ک لبخند شیطونش رو لباش بود چهارزانو زدو به سمتم چرخیدو گفت :
_ برو سمت اصل مطلب راحت باش
و با سری کج شده بهم خیره شد و خندید
romangram.com | @romangram_com