#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_284
از جاش بلند شد و داد زد:
- هر جا من باشم توام همون جایی، پس صدات و برای من بالا نبر.
با دندونای کلید شده نگاهش کردم و غریدم:
- بهار حق داشت ولت کنه.
پلک چپش پرید و چند بار عمیق نفس کشید و به موهاش چنگ زد و دستاش و روی سرش به هم قلاب کرد و یکم راه رفت و بعد چند لحظه یهو نعره زد و هم زمان به کاناپه لگد زد:
- دهنت و ببند نیاز. اسم اون و نیار. الان دیگه دو...
نزاشتم ادامه بده و با حرص جیغ زدم:
- خودت دهنت و ببند.فکر کردی ازت می ترسم؟
با حرص گفت:
- نمی ترسی؟
جیغ زدم:
- نه...نمی ترسم.
تو یه حرکت خیز گرفت سمتم و زمان ایستاد و قلبم انگار یخ زد و نفسم رفت.
من و بوسید و زمان ایستاد.منوو بوسید و قلبم بی قرار شد.
دستم رو سینش مشت شد و بالاخره فهمید داره تهدیدش تو ماشین و علنی می کنه و رمانتیک می کشتم که ولم کرد.
سینش تند بالا و پایین می شد و من مبهوت به گردنش نگاه می کردم.
- خدایی دلتون اومد بفرستینم دنبال نخود سیاه؟
با بهت و وحشت برگشتم سمت در و مهیار و دیدم که با نیش باز به در تکیه زده بود و با ابرو های بالا رفته نگاهمون می کرد.
وای!
با بهت و استرس به مهیار نگاه می کردم و منتظر بودم فریاد یه عکس العملی نشون بده و من و ازین موقعیت نجات بده هم خجالت می کشیدم هم فکر اینکه مهیار راجبم چه برداشتی پیدا میکنه داشت دیوونه ام می کرد که فریاد با حرفش من و از قبل بیشتر توی خود فرو برد
_ آره بنظرم نظرتو عوض کن و سیا رو بزار کنار پسر اونقدر خوب نیست.
و بعد به چهره هنگ من نگاه کرد پوزخندی زدو ادامه داد :
_ چیا گرفتی بیا ببینم
و به سمت آشپزخونه راه افتاد مهیار در حالی که می خندید از کنارم رد شدو لپم و کشید
_ ریلکس باش طلایی مدلشه
و از کنارم رد شد خدایا این خانواده دیوونه ان ؟؟
چرا باید گیر اینا بیفتم آخه؟
همشون مشکل دارن، با عصبانیت خودم و روی مبل پرت کردم به درو دیوار خونه زل زدم همه چی عجیب بود یک جا رنگ ها ملایم بود طوری که وقتی نگاه می کردی آرامش می گرفتی ، یه طرف دیوار رنگ های تند ، یه طرف رنگ های تیره و افسرده ، وسایل ها نسبت به رنگ دیوارا مختلف بودو در سبک های متفاوت درست مثل نقاشی ها چهره و منظره های ملایم و یا خشن همه چی در تضاد بود چرا ؟؟
کنجکاوی داشت دیوونه ام می کرد ، صدای پچ پچ فریادو مهیار به قدری پایین بود که فقط یه نوای محو به گوشم می رسید خیلی دوست داشتم بدونم این میلاد کیه ، همچنان توی فکر بودم که صدایی باعث شد سرم و برگردونم
_ فک کنم خیلی گشنته صدای قاروقور شکمت کل خونه رو برداشته
و بعد از حرفش صدای شکمم بلند شد
romangram.com | @romangram_com