#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_272
-اسمت چیه اقای گوریل؟
بلند خندید.کمی ترسناک می خندید!
داد زد:
-فرهاد.
خندیدم.واقعا شبیه فرهان بود!
دو قلو های عجیب و خاص!
دو پیک خوردیم و در اخر من خندون رو کشید سمت جمعیت در حال بالا و پایین پریدن و در حالی که خودش و تکون می داد داد زد:
-برقص.
خندیدم و شروع کردم به رقصیدن
****
بیشتر از این که برقصه نگام می کرد و منم بعد چندین ماه بلند بلند می خندیدم و می رقصیدم.
بی خیال فریاد به درک که ولم کرد به درک که دوسم نداره به درک که با دخترای دیگه است.
من باید خوش حال باشم.البته که فقط همین امشب بعدش میتونم یک عمر هر روز بمیرم!
نفس نفس زنون رفتم کنار میز بار و بارمن بهم لبخندی زد و گفت:
-چیزی نمی خوای؟
و از پشت میز بار به شامپاین و وودکا اشاره کرد.
با خنده به زبون خودشونگفتم:
-اوه!نه ممنون.
موهای لختم رو از صورتم کنار زدم و نور رو صورتم افتاده بود نگاهم رو به فرهاد دوختم که داشت با یک دختر مو فرفری ریزه میزه می رقصید.
گرما و رقص باعث شده بود احساس خفه گی کنم دستم و روی گردنم کشیدم و موهام رو از کنار شقیقه اروم رو به بالا کشیدم تا کمی از گردنم فاصله بگیره و نفس بکشم.
نگاه چند تا پسر و رو خودم حس می کردم ناخواسته با ناز این کارا رو کرده بودم یه جورایی دیگه به این رفتارا عادت کرده بودم
فرهاد اومد سمتم و لبخند زدم و کنارم به میز تکیه داد و نفس نفس زنون یهو به نقطه ای خیره شد و دستم و گرفت.
ناخونای بلندم رو، رو انگشتاش کشیدم تا دستم رو ول کنه اما این کارو نکرد و هم چنان به نقطه ای خیره بود.
برگشتم و نگاهش رو دنبال کردم نفسم رفت.همه چیز از حرکت ایستاد انگار همه روهوا مونده بودن و دی جی همین طوری دستش رو مینروفونش مونده بود انگار آهنگ رو دور کند رفته بود.
نگاه آبیش رو از این فاصله اممی شد دید موهاش که کوتاه تر شده بود تی شرت تیره و نگا خیره اش چشم آبیم این جا بود؟ تو فاصله ده متریم لابه لای جمعیت ایستاده بود و نگاهم می کرد؟
نگاهم لرزید و نفسم...من نفس نمی کشیدم.
می کشیدم؟
یه لحظه پلک زدم و وقتی چشم باز کردم نبود.
وحشت زده سرم رو چرخوندم و دنبالش تو جمعیت چشم گردوندم و حواسم نبود هنوز دست تو دست فرهادم
فرهاد جلوم ایستاد و با اخم گفت:
-من باید برم.
گیج نگاهش کردم و بدون توجه به حرفش به دنبال فریاد به پشت سرش نگاه می کردم.
وقتی به خودم اومدم که خبری از فرهاد نبود
تو یه لحظه فریاد رو دیدم و دوباره نفسم گرفت داشت شیشه مشروب و سر می کشید!
چند بار پلک زدم و به کیف دستیم چنگ زدم و با سرعت به سمت پله ها راه افتادم که یهو کیفم با شدت کشیده شد و از دستم افتاد و چونم اسیر دستای داغی شد که دلم براش پر پر می زد.
فکش می لرزید و از بینی نفس می کشید و سینش تند تند بالا و پایین می شد.
romangram.com | @romangram_com