#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_271

-خوشگل شدی ولی برو لباست و عوض کن این مناسب این مهمونی ای که الان‌ می ریم‌نیست.

اخم کرده گفتم:

-من رو مسخره کردی؟ لباسم رو عوض کنم؟

به نشونه آره سر تکون داد! با حرص گفتم:

-اصلا نمیام تو ام برو.

پشتم و کردم که یهو بازوم رو کشید که به سینش برخورد کردم و جیغ خفه ای کشیدم.

-میای!

چشماش!عجیب ترین طرحی داشت که تا به حال دیده بودم وحشی خاصی داشت.خوشگل نبود اما وحشی بود!

از اون جایی که کاملا ماستم و کیسه کرده بودم و حوصله خونه موندن نداشتم با حرص دستم رو خلاص کردم و رفتم تو خونه و دوییدم طبقه بالا.

کفشام رو فوری دراوردم و با سرعت در کمد و باز کردم خدا لعنتت کنه حالا چی بپوشم!

بلاخره تونستم یه کت پیدا کنم البته کتی که تا رونم‌میومد و مشکی و حالت پالتویی داشت چیز خیلی شیکی بود پوشیدم و با حرص به موهام نگاه کردم.این مودل مو بهش نمیخورد! با سرعت اتو مو رو در اوردم و تا روشنش کردم دنبال بوت های چرم مشکیم گشتم.

خدارو شکر موهای تازه رنگ صابق شدم. خوشگلم کرده بود.کفشارو پوشیدم و با سرعت موهام رو لخت کردم.چون خود موهام‌جنس لخت داشت سریع لخت شد دوباره عطر زدم و از پله ها پایین رفتم.

دیدمش که رو مبل نشسته بود و به صفحه تلویزیون‌نگاه می کرد.

لعنتی یادم رفته بود از کلیپ آهنگ فریاد رو استپی که رو چهره اش زده بودم بیام بیرون.

پوزخندی زد و بلند شد و نگاهش رو از تلویزیون‌گرفت و بهم زل زد.

بدون هیچ حرفی با صدای خش دار و غریبه ای گفت:

-بریم.

سر تکون دادم و وقتی پشت موتورش نشستم رسما فاتحه موهام رو خوندم!

آخه موتور؟ دکتر رو موتور؟

-حتما باید با موتور میومدی؟

در حالی که راه می افتاد داد زد:

-آره.

مجبور شدم از کمرش بگیرم و عضلات سفت شکمش باعث شده بود دندونام و رو هم بسابم همش.

چه ایرادی داشت؟ فریاد که تو اینستاش پست با دخترای رنگی رنگی می زاشت من چرا نباید خوش می گذروندم؟

کل مسیر رو یخ زدم و مدام حواسم به کوتاهی لباسم بود وقتی جلوی یکی از کلوپ های معروف نگه داشت با ابروهای بالا رفته گفتم.

-دکتر جون،این جا جای شما نیستا!

اومدم پایین و اونم موتور و پارک کرد و بهم زل زد و به موهای آشفته اش دستی کشید و گفت:

-من دکتر نیستم دزد کوچولو!

مبهوت و خشک شده نگاهش کردم که کمی بهم نزدیک شد و با ولع بهم زل زد و نگاهش و به جز جز صورتم دوخت و گفت:

-فرهان زو پیچوندم و خودم اومدم دنبالت نمی خواستم این موقعیت و از دست بدم!

گیج یه قدم عقب رفتم که موچم و گرفت و آروم و مرموز گفت:

-نترس من و فرهان فرق چندانی نداریم اون خطرناک تر از منه.کاریت ندارم فقط تو کلوپ خوش میگذرونیم.

پس جناب گوریل خوان این بود؟ اره خب موهاش زو باز مثل تارزان باز گذاشته بود.

با اخم نگاهش کردم.نمی خواستم بفهمه ترسیدم یا استرس دارم هولش دادم و درحال ورود به کلوپ گفتم:

-یه عطر کوچیک بود چرا باید ازت بترسم.تو از من بترس بابت اون شب که مثل روانی ها میخواستی بدزدیم!

خندید و پشت سرم وارد کلوپ شد.

با ورودمون صدای هیاهو و موسیقی بلند و میکسی که دی جی با آهنگ می کرد باعث شد آدرنالین وارد جریان خونم بشه و ناخدا گاه لبخند بزنم.

من دختر بدم‌ من به این جاها تعلق دارم.

اون قدر جمعیت زیاد بود و همه بالا و پایین می پریدن که ناخداگاه خندیدم و گوریلم دستم و گرفت و کشید سمت بار.

بلند داد زدم:

romangram.com | @romangram_com