#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_267

-حالتون چه طوره دکتر؟

با کمی مکس حرفش و فهمیدم.گوریل دکتر بود؟

برای زن سری تکون داد و نگاهش و به من دوخت و چشماش و ریز کرد و با ابروهای بالا رفته چرخید و نگاهم رو برق کفشای مشکیش خیره موند.

پشتم و کردم و از بیمارستان خارج شدم.پسره احمق!

کاش نمی گفتم میشناسمش! خیط شدم‌.

تا خود خونه دکتر گوریل و فحش می دادم وسه تا مسکن خوردم و به بچه ها زنگ زدم و خبر دادم که نمی رم چند روز باشگاه.

*

به پرستار نگاه کردم و چشمای درشت و سبز و مژه های کم پشت و بور.نگاهم و از کک و مک های زیر پوستی گونه هاش گرفتم و با اخم و بد خلقی گفتم:

-تموم نشد؟

دستم و تمیز کرد و به رد بخیه ها نگاه کرد و گفت:

-تموم.

خوب نمی تونست انگلیسی حرف بزنه و منم کم کم داشتم زبونشون و یاد می گرفتم‌

از رو تخت بلند شدم و تاب کاربنی مو تو شلوار جین مشکیم فرو کردم و با چکمه هام به زمین کمی ضربه زدم و کارش که تموم شد .دستم و نگاه کردم.بخیه رو باز کرده بود و ردش خیلی دیده نمی شد و دقت می طلبید!

از اتاق خارج شدم .بعد از انجام کارا از بیمارستان خارج شدم و موتور بنزین نداشت و منم با تاکسی اومده بودم.از این جا باید می رفتم باشگاه چند روزی بود که برای دستام مرخصی گرفته بودم.

برای تاکسی دست تکون دادم که صدای بوق ماشینی و از کنارم شنیدم و برگشتم و به ماشین بزرگ و سفید روبه روم خیره شدم و شیشه های دودیش پایین اومدن و سرم و برای دیدن طرف خم کردم و با دیدنش با چشمای ریز شده و متعجب ابروهام و بالا انداختم.

صداش و شنیدم:

-بشین.

با پوزخند و تمسخر گفتم:

-دیگه چی دکتر جوون؟



ابرو هاش و بالا انداخت و عینکش و جابه جا کرد و با چشمای گرد شده گفت؛

-می گم بیا بشین.اون‌روز بد جور بهت تنه زدم فکر کن به عنوان عذر خواهی می خوام مریض بیمارستان داداشم و برسونم خونش!

به پرستیژ و تیپش می خورد مایه دار باشه و خب خدایی جذابم بود.نمی گم خوشگل! چون خوشگل نبود فقط یه چهره جذب کننده داشت.

لبم و جوییدم و کمی فکر کردم.بعد فریاد قصد نداشتم پسری رو سر کیسه کنم یا دوست شم.

اما شرایطم جوری بود که یکی از اشتباهات زندگیم و به خاطر تنبلی و تاریکی هوا انجام دادم!

سوار ماشینش شدم.

در و باز کردم و بی حوصله نشستم اگر نیاز صابق بودم از تور کردن یه جیگر پولدار دکتر خرکیف بودم اما الان؟ چشم آبی باهام چی کار کردی؟

عینک دودیش و دوباره به چشم زد و در حالی که راه می افتاد با صدای نرم و جذابی ک داشت گفت:

-خب خانوم کوچولو کجا بریم؟

نگاهش کردم.از اون کیس هایی نبود که بشه افکارش و خوند.یه مودلی بود انگار حساب شده کار می کرد.زرنگ و مرموز!

-باید برم کلاس.همین راه و مستقیم برو.

چشماش و ریز کرد و در حالی که سرعتش و زیاد تر می کرد گفت:

-اسمت چیه؟

خونسرد و بی حوصله در حالی که با گوشه موهای لختم بازی می کردم گفتم:

-نیاز.

گوشه پلکش پرید و نفساش یکی در میون شد.نیشخندی زد و بدون نگاه کردنم آروم و کشیده گفت:

-نیاز!

بدون توجه به حرکات عجیبش به بیرون زل زدم که گفت:

-تو من و قبلا دیدی؟ ایرانی ای؟ چند وقته این جایی؟

چه قدر سوال می پرسید! دستش روی فرمون بود.دلم ژست فریاد و موقع پشت فرمون نشستن می خواست.آرنج چپش روی قسمت پایین پنجره و دستاش زیر چونش و اون دستش رو فرمون.من ژست فریاد و می خواستم.

romangram.com | @romangram_com